« ساخته باش حرب مرا . » و تا رسول دارا فراز رسيد ، [ 1 ] ذو القرنين همه [ 386 ] كار ساخته بود ، در وقت از روم برفت ، و پذيرهء [ 2 ] دارا آمد . و چون دارا بشنيد كه وى آمد ، بفرمود تا لشكر او آنچه حاضر بودند ، روى بحرب اسكندر نهادند .
چون بحرب بپيوستند ، پس روزگارى نشد كه از اسكندر دارا هزيمت كرد ، و هم اندران وقت سر دارا پيش اسكندر آوردند و يكبارگى مملكت عجم او را شد . چون عجم [ 3 ] را قهر كرد ، نيز قصد روم نكرد ، و همبران جمله روى به ما وراء النهر و تركستان نهاد و آن ديار را بگرفت ، تا چين و ماچين . و از آنجا روى بهندوستان آورد ، و همه هندوستان بگرفت ، و بهر جاى كه روى بنهاد ، با ظفر و فيروزى باز آمد ، و همه پادشاهان روى زمين را مسخر خويش گردانيد باندك روزگار . حكيم ارسطاطاليس بروزگار او بود ، كتاب منطق ساخت و تصنيفها بسيار كرد از اصول طب و كلام . اين ارسطاطاليس وزير سكندر بود ، و هر چه كرد ، به اشارهء او كرد ، و بسيارى رسمهاء نيكو نهاد . و چون باقصاى تركستان مردمان ، پيش او آمدند از ياجوج و مأجوج بناليدند . پس سدى بساخت كه تا امروز بر جاست و شر [ 4 ] يأجوج و مأجوج از همه جهان بريده شد . و به كالف [ 5 ] بر جيحون پل نهاد و از آنجا رباط كرد و پارس و ايران و هندو سند و شام و حجاز و زنج و حبش و مغرب و اندلس ، و چين و ماچين بگرفت ، و آخر اندر عز و ناز بمرد . و تابوت او باسكندريه آوردند .
اولاعوس بطلميوس : ابتداء تاريخ اسكندر از پادشاهى اولاعوس نهادند . و از مملكت او سيزده سال
هامش
[ ( 1 - ) ] ب : رسد ؟
[ ( 2 - ) ] هر دو : بديره ؟
[ ( 3 - ) ] ب : را - ندارد .
[ ( 4 - ) ] هر دو : ستر ؟
[ ( 5 - ) ] كالف : شهرى بود بر كنار راست آمو در مقابل آمل . ( مراصد )