بدان و خواسته كرد و روى بطرب و شادى آورد ، هيچگونه از عاقبت نينديشيد ، تا كه [ 1 ] كهتران او بر وى بيرون آمدند [ 2 ] و او را بكشتند و كار او بسر آمد .
صفر ياقوس : [ 3 ] و چون صفر ياقوس [ 4 ] بنشست به اول حال [ 5 ] متحير بود ، و از آن معاملت كه با كركيس [ 6 ] كرده بودند هراسان بود . و چون از پادشاهى او ده سال گذشت ، دست او بر عمارت برد ، و ولايت را آبادان كرد ، و چون بيست سال از پادشاهى ، او بگذشت سياستها [ 7 ] نهاد و گردن كشان را مالش داد و بسيار بدان و متمردان را قهر كرد .
دارنوش : چون دارنوش بپادشاهى بنشست ، ولايتى آبادان ديد ، نيز نينديشيد و پشت [ 8 ] بمملكت آورد ، و تيمار آن نداشت . و انديشهء آن نكشيد ، تا همه ولايتش از دست بشد ، و دشمنان بر وى بيرون آمدند ، و بر وى قهرها كردند و به دو رنجها رسانيدند ، تا او منيب [ 9 ] گشت ، و ولايت از دست او بشد .
ارطكسركسس : [ 10 ] كه او را اردشير خوانند . و افلاطون بروزگار او بيرون آمد ، [ 11 ]
هامش
[ ( 1 - ) ] هر دو : نام كهتران ؟
[ ( 2 - ) ] هر دو : آوردند .
[ ( 3 - ) ] اصل : نقاط ندارد .
[ ( 4 - ) ] اصل : نقاط ندارد .
[ ( 5 - ) ] ب : با دل منحر ؟
[ ( 6 - ) ] ب : كركس ؟
[ ( 7 - ) ] ب : سباسها ؟
[ ( 8 - ) ] ب : پست ؟
[ ( 9 - ) ] منيب ، بازگردنده بسوى خدا ( منتخب ) .
[ ( 10 - ) ] كذا در اصل ؟ ب : درطكسركسس ؟ ابن نديم گويد : عرف فلاطن و شهر امره فى ايام ارطحشاشت المعروف بالطويل اليد ( الفهرست ابن نديم 344 ) .
[ ( 11 - ) ] هر دو : آمدند .