و كشت ايشان غارت [ 1 ] سقلاب باشد . و چون فرزندى آيدشان شمشير آخته پيش او بنهند و پدر گويد : « مرا از زر و سيم و مال نيست كه از بهر تو ميراث مانم . اين ميراث تو است .
خود ببلح ( ؟ ) و خود بخور . » [ 2 ] و بازرگانى ايشان سمور و سنجاب بود ، و ديگر مويها . و ايشان مردمانى پاك جامه باشند و بردگانرا نيكو دارند ، و روا ندارند كه هيچكس از ايشان بر غريب ستم كند . و اگر ستم كند ملامت كنندش ، [ 3 ] و انصاف غريب بستانند از وى .
و جامهء اهل روس و سقلاب از كنب [ 4 ] باشد ، و مردمان ايشان دستبرنجن زرين دارند اندر دست . و اندرين جزيره [ 5 ] شهرهاى بزرگست . و اندر ميان شمشيرهاى سليمانى فراوان باشد . و چون حرب كنند ، همه يك دل باشند و خلاف نكنند يك ديگر را . خاصه بمشاهدت دشمن . و چون بر يك ديگر به دعوى پيش خاقان شوند ، اگر بفرمان او آن دعوى فيصل شود ، و الا بفرمايد تا شمشير بر شمشير زنند ، هر كدام رخنه شود ، خداوند آن شمشير را مظالم [ 6 ] باشد .
و ايشان را طبيبان باشند ، حكم ايشان بر ملوك ايشان روان باشد . و اگر طبيبى مردى را و يا زنى را بگيرد و رسن اندر گردن او افگند ، و از جاى بياويزد تا هلاك شود و [ 379 ] گويد : « اين فرمان ملكست » كس او را چيزى نگويد الا بدان رضا دهند . و ملك ايشان از بازرگانان ده يك ستاند ، و هميشه از ايشان صدگان و دويستگان [ 7 ] بسقلاب آيند ، و بقهر از ايشان نفقات ستانند تا آنجا باشند .
هامش
[ ( 1 - ) ] هر دو : عادت ؟ تصحيح حدسى است .
[ ( 2 - ) ] هر دو : خود ب - لح و خود به خود ؟ كلمهء مورد شك نقطه ندارد . شايد بياخ باشد بصيغهء امر از ياختن كه بمعنى شمشير از غلاف كشيدنست ( برهان ) .
[ ( 3 - ) ] ب : و اگر ستم كندش و انصاف غريب ؟
[ ( 4 - ) ] كنب بر وزن ادب گياهى كه از آن رسن و كاغذ سازند ، و درخت كتان ( برهان ) .
[ ( 5 - ) ] ب : و اندر جزيره ؟
[ ( 6 - ) ] اصل : شمشير رحيطالم ؟ ب : شمشير را مطالم ؟
[ ( 7 - ) ] ب : دوستگان ؟ و مراد از متن صد صد و دو صد دو صد است .