الملك او را جراوت [ 1 ] گويند . هر ماهى سه روز اندران شهر ، روز بازار باشد ، كه همه چيزها اندرو بجويند و بفروشند .
و ايشان حصار ساختن رسم دارند ، هر تنى چند گرد آيند و حصارى كنند ، كه مجغريان بهر وقت بر ايشان تاختن آرند ، و ايشان را غارت كنند . و مجغريان بيايند ، سقلابيان اندران حصارها شوند كه ساخته باشند . و بيشتر مقام ايشان ، اندر زمستان قلعها و حصارها باشد . و اندر تابستان به درختستان . و ايشان را برده بسيار باشد و اگر دزدى را بگيرند ، همه مالش بستانند ، و پس او را بكنارهء ولايت فرستند و آنجا عذابها كنندش . و اندر ميان ايشان زنا نرود . و اگر زنى مردى را دوست دارد بنزديك او مىشود .
و چون دست به دو كند ، اگر دوشيزه باشد او را بزنى كند ، و اگر نباشد ، او را بفروشد و بگويد : « اگر اندر تو فلاحى بودى ، تو خويشتن را نگاه داشتى » . و اگر زنى شوى دار زنا كند او را بكشند و عذر نپذيرند . و شراب و انگبين فراوان باشد ايشان را . و مرد باشد كه او را صد خم شراب انگبين باشد .
اماروس
جزيره است كه اندر بحر نهادست ، و اين جزيره سه روزه راه اندر سه روز راهست ، و همه درختانست و بيشه . و زمين او بس نم دارد . چنان كه اگر پاى بر نم نهى بجنبد [ 2 ] زمين از نم . و ايشان را ملكى است كه او را خاقان روس گويند . و اندرين جزيره مقدار صد هزار مردم باشد . و هميشه اين مردمان بغزو سقلاب روند اندر كشتى . و از سقلابيان بگيرند و برده [ 378 ] كنند . و سوى خزران و بلكار برند و بفروشند . و ايشان را كشت و بزر [ 3 ] نباشد .
هامش
[ ( 1 - ) ] كذا در هر دو . مينارسكى هم جراوت خوانده . ابن رسته : چرواب . حدود 188 : خرداب :
شهرى بزرگست و مستقر پادشاست . عوفى : خرزان ؟
[ ( 2 - ) ] ب : نجنبد ؟
[ ( 3 - ) ] هر دو : و بدر ؟