ايشان قومى بسياراند ، و جامهء ايشان بجامهء عرب ماند ، از عمامه و پيراهن و جبه . [ 1 ] و ايشان را كشت [ 2 ] و بزر بود ، و رزان باشد كه ايشان را ، و آب ايشان بر روى زمين رود ، و كاريز ندارند .
و چنين گويند كه عدد ايشان از روم بيش است ، و ايشان امتى [ 3 ] جداگانهاند ، و بيشتر بازرگانى ايشان با عرب باشد . و آن رود كه بر راست مجغريانست به سقلاب شود و از آنجا بر درياى خزر افتد . و آن رود ازين هر دو رود بزرگترست . و ولايت [ 375 ] مجغريان همه درختان است و آبگير است و زمين او نمناك . و ايشان همه بر سقلاب غلبه كنند ، و پيوسته سقلابيان را مئونات [ 4 ] فرمايند . و ايشان را چون اسير خويش دارند . و مجغريان آتشپرستند ، و بغزو سقلاب و روس روند و از آنجا برده آرند و بروم برند و بفروشند .
و اين مجغريان مردمانى [ 5 ] نيكو ديدار باشند و با منظر ، و جامههاى ايشان ديبا باشد ، و سلاحهاى ايشان سيميناندود و دراندود باشند . و پيوسته بغارت سقلابيان روند . و از مجغريان تا سقلاب ده روزه راهست باغبار ( ؟ ) سقلاب شهريست آن را وانتيت [ 6 ] خوانند ، و ايشان را رسميست اندر زن خواستن : كه چون زن بخواهند ، كابين برند بر مقدار زن ( و ) تونگرى او ، از ستور كم و بيش به آن . [ 7 ] و چون به كابين بريدن بنشينند ، پدر دختر پدر داماد را بخانهء خويش برد ، و هر چه او را باشد از سمور و قاقم و سنجاب و دله و شكم روباه با
هامش
[ ( 1 - ) ] هر دو : حبه ؟
[ ( 2 - ) ] ب : كسب و بزر ؟
[ ( 3 - ) ] هر دو : ايشان را امتى ؟
[ ( 4 - ) ] مئونت : با روگرانى و تعب ( صراح ) .
[ ( 5 - ) ] ب : مردمانى اند نيكو .
[ ( 6 - ) ] كذا در هر دو نسخه . ابن رسته : در اول حد سلاو شهر وايب واقعست . بدون نقطهء حروف اخير . حدود 188 : و ابنيت نخستين شهر بر مشرق صقلاب . ماركوارت اين نام راز انبت نوشت كه مينارسكى در آن به نظر ترديد مىبيند .
[ ( 7 - ) ] ب : بيش بان .