ايشان بگورستانهاى مسلمانان ماند . و بيشتر مال ايشان از دله باشد . و ايشان را مال صامت [ 1 ] نباشد ، و بجاى سيم پوست دله دهند ، يكى به دو درم ايشان از ديار اسلام برند ، در مىباشد سپيد و گرد . و اين درم ببرند و از ايشان هر چيزى بخرند . [ 2 ] و باز ايشان آن درم بروسيان و سقلابيان دهند ، و آن قوم جز بدرم صامت اخريان [ 3 ] نفروشند .
مجغريان [ 4 ]
ميان ولايت بلكارد ولايت اسكل كه هم از بلكار است حد مجغريان است ، و اين مجغريان [ 5 ] عيسىاند [ 6 ] از تركان [ 7 ] و سالار آن با بيست هزار سوار ، و اين سالار را « كنده » [ 8 ] خوانند ، و اين نام ملك [ 374 ] بزرگتر ايشان است ، و آن سالار كه شغلها خواند او را « جله » خوانند [ 9 ] و مجغريان [ 10 ] آن كنند كه جله فرمايد . و ايشان را صحراست همه با گياه و
هامش
[ ( 1 - ) ] مال صامت : يعنى مال خاموش كه كنايه از زر و سيم و نقود و زيور است در مقابل مال ناطق از كنيز و غلام و چار پاى ( غياث ) .
[ ( 2 - ) ] اصل : بخورند ؟ ب : هر چيزى و باز ؟ تصحيح متن حدسيست .
[ ( 3 - ) ] اخريان بر وزن پرنيان ، قماش و متاع و اسباب و كالاى بر گزيده ( برهان ) .
[ ( 4 - ) ] جاى اين عنوان در هر دو نسخه سپيد است . در حدود 87 ناحيت مجغرى است كه ايشان را نوعى از تركان گويد . مينارسكى اين كلمه را با مكيار ( هنگرى ) تطبيق ميدهد ( تعليقات 317 ) .
[ ( 5 - ) ] هر دو : محفريان ؟
[ ( 6 - ) ] عيس : قافله و كاروان اشتران ،
[ ( 7 - ) ] هر دو : تركاران ؟
[ ( 8 - ) ] كذا در هر دو نسخه : مينارسكى گويد : در تركان التاى ، كندى اشرافى را گويند كه بعد از پادشاه باشند ، و در شاهنامه كندر نام پهلوان سقلاب است ( تعليقات حدود 323 ) .
[ ( 9 - ) ] اين كلمه در حدود 87 خلت است مينارسكى گويد كه جلهALUJبحيث آمر اداره كه شغلها رانداز كلمهءALUYGهنگرى آمده ، و در بكرى هم جله است ( تعليقات حدود 323 ) .
[ ( 10 - ) ] هر دو : بجفريان ؟