داس ( به ) خزر شوند ، به راه آب اتل [ 1 ] شوند و در كشتى نشينند . و بعضى به راه خشك . و سلاح [ 2 ] ايشان زوبين و تير و كمان باشد . و ايشان را جوشن و زره نباشد و هر كس از ايشان اسب ندارد ، مگر كسى كه خداوند نعمت بسيار باشد . و جامهء ايشان فوطه [ 3 ] و جبه باشد . و اندرين ولايت ميوه نباشد ، و شراب ايشان از انگبين باشد ، و ايشان كلاه دارند و عمامه گرد او بپيچند .
اما بلكار
پيوسته است با ناحيت برداس . [ 4 ] و اهل بلكار بر كنار جيحون باشند كه آب او بر درياى خزر افتد ، و اين جيحون را آب [ 5 ] اتل خوانند و او ميان خزر و سقلاب است ، و ملك ايشان را املان [ 6 ] گويند و او دعوى مسلمانى كند . و اين قوم بلكار مقدار پانصد هزار اهل بيت است و همه زمين ايشان بيشه و درختانش پيوسته . و ايشان اندران ميان
هامش
[ ( 1 - ) ] آتل رود معروفست كه از كوه شمال ارتش آيد و در ميان غور و كيماك به مغرب گذرد در بين بحناك و ترك و برطاس . و از ميان شهر آتل به حد خزران بدرياى خزران افتد ( حدود 47 ) .
[ ( 2 - ) ] هر دو : صلاح ؟
[ ( 3 - ) ] هر دو : فرط و حبه ؟ ظاهرا فوطه بمعنى لنگ و جبه ( عبا ) باشد ، و شايد آن را فرطه خواند ، معرب كرته كه اكنون هم كرتى گوييم . در شمال افغانستان فوته دستارچه باشد كه بدان كمر بندند و گاهى بر سر گذارند .
[ ( 4 - ) ] در اصل خوانده نمىشود نيم صفحه آسيب ديده . ب : با تا حيف رواس ؟ تصحيح متن حدسيست .
[ ( 5 - ) ] هر دو : را از آب ؟ آتل همين ولگاست .
[ ( 6 - ) ] اصل : مغشوش است خوانده نميشود . ب : املان ؟ ابن فضلان كه در سنه 310 ه .
درين ناحيتها بود ، نام پادشاه سقالبه را المش بن يلطوار مينويسد ، كه ياقوت هم المش بن شلطى ضبط كرده است ( سفرنامهء ابن فضلان 119 ) .