و اين برداس ولايت فراخست ، و همه ساله مكاشفت [ 1 ] ، باشد ميان ايشان ( و ) بلكاريان [ 2 ] و بجناكيان . [ 3 ] و اين مردمان برداس همه جلد و مردانه باشند ، و دين ايشان مانند دين غزان باشد ، و همه نيكو روى و سپيد پوست باشند . اگر يكى از ايشان بجاى ديگر خيانتى كند ، چون ستمى و يا جراحتى . ميان ايشان صلح نباشد ، الا همچنان مكافات بكنند .
و چون كنيزك رسيده شود ، از طاعت پدر ، دست باز دارد ، و هر كه را خواهد اختيار كند بشوى كردن خويش . پس آن مرد بيايد ، [ 4 ] و او را ( از ) پدرش بخواهد [ 5 ] و بزنى كند . و ايشان را اشتر و گاو فراوان باشد و انگبين بى اندازه باشد ايشان را . [ 6 ] و بيشتر مال ايشان از دله [ 7 ] بود . و ايشان دو گروهند : يكى گروه مرده را بسوزند ، دو ديگر گروه بگور كنند ، و نشست ايشان اندر صحرا باشد ، و بيشتر درختان ايشان چوب خلنج [ 8 ] باشد . و ايشان را كشتزارها باشد ، و مال ايشان از انگبين باشد ، و پوستين ايشان از پوست دله كنند . ولايت ايشان هفده روزه راه اندر طول است . و هم چندين اندر عرض . و از ولايت ايشان تا خزر هم [ 372 ] صحراست و راه آبادان با چشمهها و درختان و آبهاى روان . و بعضى چون بر
هامش
[ ( 1 - ) ] مكاشفت : دشمنى آشكارا و جنگ برملا ( غياث ) .
[ ( 2 - ) ] اصل : ملكاريان ؟ ب : ملكاريان ؟
[ ( 3 - ) ] درهر دو : نقاط ندارد .
[ ( 4 - ) ] اصل : بيامد ؟ ب : بيايد .
[ ( 5 - ) ] اصل : نخواهد ؟
[ ( 6 - ) ] درهر دو نسخه مضمون اين دو صفحهء اخير تكرار است تا اينجا ، و ما مضمون مكرر را گذاشتيم ، و از ورق 192 نسخهء اصل ، ما بعد آن را نوشتيم .
[ ( 7 - ) ] دله به دو فتحه كه معرب آن دلق است كه معنى آن قاقم و پوست آنست ( برهان ) در حدود 194 گويد : و خواسته ايشان پوست دله است .
[ ( 8 - ) ] اصل : ضلح ؟ ب : صلح ؟ اما در حدود العالم چوب خلنج است ( ص 80 - 116 ) و در پستو خلنج نوعى از توت وحشى ناپيوند شده است .