بسيار بود ، و ابريشم بسيار بود . و بيشتر لباس ايشان از ابريشم باشد ، و درخت تود [ 1 ] بسيار باشد [ 2 ] و يك مرد را باشد كه دو هزار درخت باشد ، و رز و انگور فراوان باشد . و امرودهاى [ 3 ] گوناگون بود . و اندر جويهاى ايشان سنگ پشت باشد ، و اندر ولايت ختن آسياها بسيار باشد ، و همه آسيا را سنگ زيرين بگردد . و سنگ زبرين ساكن باشد كه هيچ نجنبد .
و اندر خانهء آسياب [ 4 ] غربيلها باشد از حرير چينى ، و چنان ساخته كه آن غربيل را [ 5 ] آب جنباند ، [ 6 ] تا آرد فرورود ، و سبوس بماند . و ايشان را آلتى باشد كه آن را باد آسياب [ 7 ] گويند ، و غله اندر وى افكنند ، آن را پاك كند ، خاشاك بر يك جانب شود و غلهء پاكيزه بر ديگر جانب . و باد آن آسياب را ( و ) هم آب گرداند ، و آلتى ديگر باشد ايشان را ، كه بدان كرنج [ 8 ] و گال كوبند ، و آن چون معلف گرد ساخته باشد و چوبى قوى اندرو نهاده ، و سنگى قوى بر آن چوب بسته ، [ 9 ] و بن آن چوب را طلسم كرده كه آب گرداند او را .
خزر [ 10 ]
اما راه او از گرگانج بيرون آيد تا بكوه خوارزم ، و ازين كوه سوى بجناك [ 11 ] شود ،
هامش
[ ( 1 - ) ] كذا در هر دو . و اين شكليست از كلمهء معروف توت ( برهان )
[ ( 2 - ) ] ب : بسيار بود .
[ ( 3 - ) ] ب : امرودهان ؟
[ ( 4 - ) ] ب : اسباب غزبها ؟
[ ( 5 - ) ] ب : غزبيل ؟
[ ( 6 - ) ] ب : جنبانند ؟
[ ( 7 - ) ] ب : باداسباب ؟
[ ( 8 - ) ] كرنج : بضمهء كاف و كسرهء دوم سياه دانه كه بر روى نان پاشند ( برهان ) .
[ ( 9 - ) ] اصل : خوب بسه ؟
[ ( 10 - ) ] جاى اين عنوان در هر دو سپيد است .
[ ( 11 - ) ] در هر دو نقطه ندارد . حدود : بجناك .