قومى از مسلمانان باشند و ايشان را مسجدهاست ، و امامان و مؤذنان و دبيرستانها . و مردمان خزر از آن مسلمانان هر سالى چيزى بستانند ، بر مقدار نياز هر يك . [ 1 ] و ايشان [ 2 ] هر سال بولايت بجناكيان بغزو [ 3 ] روند و از آنجا مال و برده آرند . و اين الشاد [ 4 ] خراج خود مىستاند و بر لشكر تفرقه كند و باشد گه غزو [ 5 ] برداس [ 6 ] نيز علمها و طراوها [ 7 ] و جوشنهاء محكم و رزمهاى نيك .
و چون ملك خزر بر نشيند ، ده هزار سوار با او برنشيند . ازين بعضى بيستگانى خوار [ 8 ] باشند و بعضى از جهت وضعيت [ 9 ] توانگران باشند كه با ملك بروند بساز و آلت خويش . و چون بر جانبى لشكر كشند و بروند ، لشكرى انبوه به خانه بگذارند از بهر نگاه داشتن عيال و بنه را ، و ايشان را طلايع [ 10 ] باشد كه پيش لشكر همى شوند ، و شمعها و نفاطها از موم ساخته
هامش
[ ( 1 - ) ] ب : مقدار بسيار بر يك ؟ در اصل بسبب آب رسيدگى روش نيست ، ولى مانند متن به نظر مىآيد .
[ ( 2 - ) ] ب : و ايشان را ؟
[ ( 3 - ) ] ب : بحرب .
[ ( 4 - ) ] اصل : ايشا ؟ ب : ايشان ؟ مراد همان شاد - الشاد سابق است .
[ ( 5 - ) ] اصل : و باشد كه بغرو برواش نيز ؟ ب : و باشد كه باشد كه بغرو برواش نيز ؟ تصحيح متن حدسيست .
[ ( 6 - ) ] هر دو : برواش ؟ در حدود 194 : براذاس . ابن رسته : برداس . بكرى : فرداس . كه بقول ابن رسته 140 برداس بين خزر و بلكار واقعست كه از خزر 15 روزه و از بلكار سه روزه فاصله دارد .
[ ( 7 - ) ] هر دو : طرادها ؟ شرح طراوه گذشت ( رك : تعليقات ) .
[ ( 8 - ) ] اصل : بيسكانى حوار ؟ ب : بيشگانى حوار ؟ كه صحيح آن بيستگانى خوار است و شرح آن در صفحهء سابق گذشت .
[ ( 9 - ) ] وضعيت : آنچه بر مردم نهند از مال صدقات و گياه ( منتخب ) .
[ ( 10 - ) ] طليعه : لشكر كشاف و پيش رو .