و بحيرهء خوارزم پيش آيد ، بحيره را بر راست بگذارد ، و از آنجا بگذرد بزمينى خشك رسد و بيابان ، و نه روز هميشود هر روزى ، يا دو روزى بچاهى رسند كه بريسمان فرود آيند و ستوران را آب دهند . چون روز دهم باشد ، به چشمهها و آب رسد و صيد باشد آنجا از هر نوعى ، از مرغ و آهو ، و اندك مايه گيا باشد اندرين شانزده روز راه ، چون روز هفدهم ( 369 ) بخيمههاى بجناكيان رسند ، و وادى ولايت بجناكيان سى روزه راهست ، از هر ناحيتى امتى بديشان پيوستهاند از ولايت خفچاخ ، و از جنوب مغرب خزر [ 1 ] و از مغرب سقلاب . و اين همه قوم بغزواند بجناكيان را غزوه [ 2 ] كنند ، و برده كنند و بفروشند .
و اين بجناكيان خداوندان مال باشند ، و خداوندان ستوران و گوسفندان فراوان . و اوانيهاى [ 3 ] زرين و سيمين بسيار باشد ايشان را ، و سلاح بسيار دارند ، و كمرهاى سيمين دارند ، و علمها و طراوهها [ 4 ] دارند كه اندر حربها بردارند . و ايشان را بوقها بود از سرون گاو ، [ 5 ] كه اندر حربها زنند و راههاى بجناك سخت الوان و ناخوش است ، هر كه خواهد كه از آنجا بناحيتى [ 6 ] بيرون رود ، اسبان بايد خريد ، كه از [ 7 ] هيچ سو بيرون نتوانند رفت الا بر پشت ستور ، از منكرى و الوانى راههاى او . و بازرگان از راه بى راه روند كه آنجا شوند . زيرا كه همه راه او درختان است ، و آن راه بعلامات ستاره شناسند .
هامش
[ ( 1 - ) ] ب : جرر ؟
[ ( 2 - ) ] اين سطور در اصل آسيب ديده و قابل خواندن نيست . درب : اين كلمه غروه است ؟
[ ( 3 - ) ] ب : واديهاى ؟ بدون نقاط .
[ ( 4 - ) ] ب : و علمهاى و طرادها ؟ اما طراوه بفتحهء اول جامهء ابريشمى باشد كه بر سر نيزه و علم بندند . ( رك : تعليقات ) .
[ ( 5 - ) ] ب : و از بيرون كاو ؟ اما سرون بفتحهء اول بمعنى شاخ گاو و گوسفند و امثال آن است ( برهان ) .
[ ( 6 - ) ] در اصل خوانده نميشود ، ب : نقاط ندارد .
[ ( 7 - ) ] هر دو : كه اثر هيچ ؟