اماميان بجناكيان و خزر ده روزه راهست اندر بيابان و درختستان و بيشه است تا بخزر رسد . و ولايت خزر جاى فراخست ، و بر پهلوى او كوه عظيم است ، و از كوه تا تفليس بكشد . [ 1 ] و ايشان را ملكى است نام او الشاد [ 2 ] ملك بزرگست . و ايشان ملك بزرگ را خزر خاقان گويند و بر خزر خاقان ناميست و بس ، اما مدار همه شغل ولايت و حشم بر الشاد است ، [ 3 ] و هيچكس از الشاد [ 4 ] بزرگتر نيست [ 370 ] و رئيس بزرگتر ايشان جهود است ( و الشاد هم جهود است ) [ 5 ] و هر كه به دو ميل [ 6 ] دارد از سرهنگان و بزرگان همچنان .
و آن باقى بر دينىاند كه بدين تركان غز ماند ، [ 7 ] و ايشان را دو شهر است بزرگ : يكى را سارغش [ 8 ] گويند ، دو ديگر را ختلغ ، [ 9 ] و مقام آن اندر زمستان اندرين دو شهر باشد و چون بهار آيد سوى صحرا بيرون شوند ، و نيز به شهر نيايند تا زمستان اندر نيايد . و اندرين شهر
هامش
[ ( 1 - ) ] هر دو : مكند ؟ تصحيح متن حدسى است .
[ ( 2 - ) ] اصل : ايشاد ؟ ب : ابشاد ؟ چنانچه گذشت ، شاد در زبان درى قديم صورت قديم كلمهء شاه است ، چنان كه ساد شكل قديم چاه . اين كلمهء را طبرى و مورخان عرب الشاد و الشذ نوشتند بالحاق الف لام عربى . و مورخان ما بعد كه از اصل قديم كلمه اطلاع نداشتند ، الف لام را جزء اصل كلمه شمردند ( رك : تاريخ افغانستان بعد از اسلام 1 ر 116 ) .
[ ( 3 - ) ] اصل ، بر ايشان است ؟
[ ( 4 - ) ] هر دو : از ايشان ؟ تصحيح متن حدسيست بقرينهء ذكر الساد در سابق .
[ ( 5 - ) ] ب : كلمات بين قوسين ندارد .
[ ( 6 - ) ] ب : بد فيل دارد ؟
[ ( 7 - ) ] ب : غرو ؟
[ ( 8 - ) ] كذا در هر دو . در حدود 193 ساوغر ، و در اعلاق النفيسه ابن رسته سارعشن و در المعجم بكرى بارغش است ، مينارسكى گويد كه جزء اول اين كلمه سريع تركى بمعنى زرد خواهد بود ، و اين سارعشن بايد همين سقسين معروف باشد ( تعليقات حدود 453 ) .
[ ( 9 - ) ] در اصل مغشوش است . ب : خبلع ؟ حدود : ختلع . ابن خرداذبه : خمليغ . ابن رسته : جبلع ؟
مينارسكى گويد كه ختلغ بضمهء خاو لام بمعنى خوشنود و مسرور است ( تعليقات 454 ) .