تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ گرديزى ( زين الأخبار ) ( فارسى ) — صفحة 577

مساهمون:

ص٥٧٧
شود ، تا اندر چين افتد پيوسته به ديها همى شود . و از رستويه كه به ختن و مث [ 1 ] ختن است تا شهر چين شود ، و اندرين ميان رودى آيد ، و آن را يره [ 2 ] خوانند ، و او آنجا به ديهى رسد كه او را سيموبم [ 3 ] گويند ، و از آنجا به كورستان مسلمانان شود ، و از آنجا بحرمى [ 4 ] شود كه از چين [ 5 ] آيد ، و از آنجا به شهر ختن شود . و از شهر ختن تا شهر كجا [ 6 ] پانزده روزه راهست . و شهر كجا شهر بزرگست از حد چين ، و ليكن تغزغزان [ 7 ] دارند . و اندر شهر ختن بتان بسيارند . و اندران شهر شانزده بهار است ، [ 8 ] و دين ايشان شمنانست . [ 9 ] و اندر شهر دو كليساى ترسايانست ، يكى از اندرون شهر ، دو ديگر از بيرون شهر . و اندر باز ( ار ) او قحبگان باشند و زنان بد كردار . و همه زنان و مردان ايشان موى فرود هشته دارند و جامهء ايشان چون جامهء عرب باشد . و ميوه بسيار بود بدان ولايت ، و ايشان را گندم ( 368 ) و جو و گال [ 10 ] و ارزن و كنجد و ترنج و پنبه
هامش
[ ( 1 - ) ] اصل : مغشوش است . ب : كه بختن و مه ختن است ؟ در حدود مث است . [ ( 2 - ) ] حدود : برينا . [ ( 3 - ) ] كذا در هر دو . مينارسكى : سميوبم ؟ [ ( 4 - ) ] كذا در اصل . ب : بحرى ؟ شايد مراد از حرمى ديوار چين باشد . [ ( 5 - ) ] ب : نقاط ندارد . [ ( 6 - ) ] هر دو : كى ؟ ولى چنانچه گذشت كجا - كچا صحيح است كه در سرحد چين شهر با نعمت بسيار بود ( حدود 62 ) . [ ( 7 - ) ] هر دو : تغرغران ؟ [ ( 8 - ) ] هر دو : بسيار است ؟ تصحيح متن بقرينهء شمنان ما بعد حدسى است و بهار - و هادهء سنسكريت كه در نامهاى نوبهار بلخ و شاه بهار موجود است ، در ادب درى بمعنى معبد و پرستش‌گاه بود ، مخصوصا معبد بودائيان يا شمنان . [ ( 9 - ) ] هر دو : سمنانست ؟ شرح كلمهء شمن در حاشية ( ص 267 ) گذشت . [ ( 10 - ) ] كال : گندنا و كدو ( برهان ) گال : غلهء بسيار ريزه و گاورس ( برهان ) .