فرمود ، و او را جوشنى بپوشيد ، [ 1 ] و مرا با وى فرود فرستاد . ( 358 ) .
در وقت اين مرد سوى لشكرگاه دويد و خبر داد . اهل لشكر را ، آنچه ديد و شنيد .
پس بر عقب او ثابت اندر رسيد و هر چه بفرموده بود او را ، بكرد . و او را خاقان نام كردند ، و ازين سبب است كه تبتيان شبش بخورند و با يك ديگر مجامعت كنند ، و مويها فرو هلند چون زنان و عصابه در و بندند ، و مخاطبهء تبت خاقان چنين : [ 2 ] كه از آسمان آمد ، و با وى جوشنى [ 3 ] بود از نور .
اما راه [ 4 ] تبت از ختن تا با الشان بيرون آيد و بر گذرد بر كوههاى ختن . و آن كوهها آبادانست ، و اندرو چهار پايان بسيار باشند از گاو و گوسفند و قچقاو ، [ 5 ] و ازين كوهها به الشان [ 6 ] رسد و از آنجا پليست نهاده از يك [ 7 ] كنارهء كوه تا ديگر كنارهء كوه . و چنين گويند كه آن پل مردمان ختن كردهاند ، [ 8 ] اندر روزگار پيشين ، و ازين پل تا در تبت خاقان كوهيست كه چون نزديك او شوى ، از هواى او دم مردم بگيرد ، و چنان كه دم نتواند زدن و زبانش گران شود ، و بسيار مردم اندران بميرد ، و مردمان تبت اين كوه را « كوه
هامش
[ ( 1 - ) ] ب : ببوسيد ؟
[ ( 2 - ) ] ب : جين ؟
[ ( 3 - ) ] ب : حوشى ؟
[ ( 4 - ) ] ب : راه تبت
[ ( 5 - ) ] هر دو قچقار ؟ و مراد غشگاو گاو كوهى يامير است : كه در كتب درى فچقاو - غشكاو - غژغاو غژگا - غشغا و كژغاو هم ضبط شده .
[ ( 6 - ) ] هر دو : كوهها سالسان ؟ تصحيح متن از مينارسكى است ( حدود 255 ) .
[ ( 7 - ) ] هر دو : از پل كناره ؟ تصحيح متن حدسيست .
[ ( 8 - ) ] اين راه ظاهرا از كوه كونلون به تبت گذرد ، و از ختن بر كنار يكى از سر چشمههاى رود ختن رود ، در تاريخ رشيدى 324 ببعد ذكر پلى بر رود آقتش مىشود ، كه در وادى قرنگوتغ واقعست ، و سراورل ستين اين سرزمين و پل خطرناك آن را عكاسى كرده است ( تعليقات حدود 256 بحوالت ريگستان كتاى 1 ر 193 ببعد از سراورل ستين ) .