همه حاضر كنند و آن مرد را فغيتون [ 1 ] خوانند ، چون مطربان سماع كردن گيرند ، او بيهوش گردد ، پس از وى بپرسند هر چه اندران سال خواهد بود از تنگى و فراخى و باران و قحط و بيم و ايمنى و غلبهء دشمن . او همه را بگويد ، و بيشتر از آن همچنان باشد كه او گفته باشد .
تبت [ 2 ]
اما تبت را سبب آن بود ، كه مردى بوده است از معروفان حمير ، نام او ثابت ، و اين ثابت از جملهء معتمدان ملوك يمن بود كه ايشان را [ 3 ] تبع گفتندى . و چون تبع [ 4 ] نيابت پادشاهى بدين ثابت داد ، مادر او رقعه نوشت سوى ثابت ، كه يكى از تبعان سوى مشرق رفت و بسيار كشش كرد تا بولايتى رسيد ، كه نبات آن زر بود ، و خاك او مشك بود ، و گياه او بخورها ، و صدها آهوى مشك ، و بر كوههاى او برف بود ، و صحراء او خرمترين جايها بود ، و كشت او بدل آب ، خاك و گرد خورد .
چون ثابت آن رقعه بخواند ، دلش مايل گشت و لشكرى بزرگ ساخت و برفت ، و چون به تبت رسيد ، اين همه علامتها بديد ، [ 5 ] معلوم او گشت كه همچنان است ، بسيار شادى كرد ، و اندران بود كه تاريكى بخاست ، [ 6 ] چنان كه مردمان يك ديگر را نديدند . پس ابليس مر ديوان را بفرمود : تا اين ثابت [ 357 ] را بربودند و در هوا ببردند . و هميشه اين
هامش
[ ( 1 - ) ] اصل : فعيتون . ب : فغيتون .
[ ( 2 - ) ] در هر دو نسخه جاى اين عنوان سپيد است .
[ ( 3 - ) ] اصل : تغ ؟ ب : نع ؟ ولى تبع كه جمع آن تبابعه باشد صحيح است ( طبقات ناصرى 1 ر 174 ) زمخشرى گويد : قيل لملوك اليمن التبابعه ، لانهم يتبعون ( ابن خلدون 2 ر 50 ) .
[ ( 4 - ) ] اصل : ننع ؟ ب : تغ ؟
[ ( 5 - ) ] اصل : علامتهاى بديد ؟ ب : مانند متن .
[ ( 6 - ) ] هر دو : بجاست .