كه بدان راه رود بايد كه تدبير جاى نقل و جامه بسازد ، كه بر آن نشيند ، [ 1 ] كه آن راه همه آب دارد ، و بر زمين [ 355 ] چيزى نتوان نهاد ، و اندر ذنب ستور بايد رفت تا از آن آبها بگذرد . و اندرين آب [ 2 ] مردمانى وحشى باشند كه با هيچكس نياميزند ، و ايشان سخن ديگران ندانند گفتن ، و كس سخن ايشان نداند و ايشان و حوش آدميانند ، و همه چيز بر پشت كنند ، و همه كالاى ايشان از پوست و حوش باشد ، و اگر از آن آبگير بيرون آيند چون ماهى باشند كه از آب بيرون آيد از بس تنگدلى ، و كمانهاى ايشان از چوب باشد ، و جامهء ايشان از پوست و حوش بود ، و طعامشان گوشت شكارى باشد ، و مذهب ايشان آن باشد ، كه هرگز دست بجامه و كالاى هيچكس ندارند ، و چون جنگ خواهند كرد ، با عيال و بنه بيرون آيند و حرب كنند و چون بر دشمن ظفر يابند دست بر كالاى ايشان نكنند . اما آتش اندر كالاى دشمن زنند ، و هيچ چيز بر ندارند مگر سلاح و آهن . و چون جماع كنند ، زن را چهار پاى بيستانند ، و پس جماع كنند . و كابين زنان و حوش كنند ، و يا دره كه اندرو و حوش و درخت بسيار باشد . و اگر از آن يكى به خرخيز افتد طعام نخورد . و چون يكى [ 3 ] از ياران خويش ببيند بگريزد و بشود . و اگر يكى از ايشان نميرد ، آن مرده را بكوه برند ، و از درخت بياويزند : تا ناچيز بگردد .
و مشك و پوستها و شاخ ختو [ 4 ] از ناحيت خرخيز آرند . اما مردمان خرخيزه مرده را بسوزند همچون هندوان . و گويند : آتش پاكترين چيزهاست ، و هر چه اندر وى افتد پاك شود [ 356 ] و مرده را از پليدى و گناه پاك كند . و اندر خرخيز بعضى گاو پرستند و بعضى باد و بعضى خار پشت و بعضى عقعق و بعضى درختان نيكو ديدار ، و اندر ميان ايشان مردى باشد ، كه هر سالى به روزى معلوم بيايد ، و همه مطربان را بيارند ، و انواع و آلات شادى
هامش
[ ( 1 - ) ] هر دو : سد ؟
[ ( 2 - ) ] هر دو : كه مردمانى ؟
[ ( 3 - ) ] هر دو : چون از يكى ؟
[ ( 4 - ) ] هر دو : حتو ؟ ولى ختو بضمتين شاخ گاو چينى يا شاخ كرگدن ( برهان ) .