بيابان ده حمحان [ 1 ] است ، كه تبتيان باشند اندر وى . و پس رودى آيد كه بكشتى از آن رود بگذرند و به حد تبتيان اندر آيند . و چون ولايت تبت خاقان رسد آنجا بتخانهايست و اندر و بتان بسيار باشند ، و از آن بتان يكى بتست بر تخت نشسته ، و پس پشت او چيزى نهاده از چوب چون سرى ، و آن بت بر آن چوب چون سر تكيه زده . چون دست بر پشت آن بت فرود آرى از وى چون شرر آتش بيرون آيد .
و بر چپ اينجاى صحراست و بيابان ، و اندر وى درختان عناب بسيار باشد بر كرانهء رود .
برسخان [ 2 ]
اما اصل برسخان [ 3 ] از عجم و پارس بوده است ، و سبب آن بود : كه چون ذو القرنين بر دارا ظفر يافت و عجم را قهر كرد و ايرانشهر بگرفت بترسيد ، از آنچه مردمان عجم مردمانى با رأى و تدبير و شجاع بودند و با علم بسيار و مختال [ 4 ] و دوربين و هوشيار بودند . اسكندر انديشيد كه وى برود ، ايشان بيرون آيند و خلفيان [ 5 ] او را بكشند و پادشاهى بگيرند .
پس از هر ولايتى يكتن و يا دو تن بر سبيل گروگان بستد و با خويش ببرد ، و روى سوى تركستان نهاد ، و از آنجا قصد ختن كرد ، و چون آنجا رسيد كه امروز برسخانست [ 6 ]
هامش
[ ( 1 - ) ] هر دو : حمحالست ؟ كه نون نقطه ندارد . مينارسكى هم در قرائت آن به صورت حمحان يا حمحاب ؟ متردد است و باحتمال آن را برخمان ميشمارد ، كه در حدود العالم از جملهء بلاد تبت است ( تعليقات حدود 258 ) .
[ ( 2 - ) ] جاى اين عنوان در هر دو نسخه سفيد است .
[ ( 3 - ) ] هر دو : برسحان ؟ كه صحيح آن بموجب تمام كتب برسخان است و برسغان هم ضبط شده ( رك : حدود 83 ) .
[ ( 4 - ) ] مختال بضمهء ميم متكبر است ( غياث ) .
[ ( 5 - ) ] در اصل خوب به نظر نمىآيد . ب : خلفيان .
[ ( 6 - ) ] هر دو : برسخاتست .