چون ديگر روز بود ، آن دو چشم سگ بدين كودك باز آمده بود ، و سگ را دو چشم مانده بود ، و اثر آن بر روى سگ هنوز مانده است . و بدين سبب ايشان را سگلابى گويند . و اندرين مناظره آن رسول را بكشت ، و چاره نبود كه آن مهتر را از سقلاب ببايست رفت ، و از آنجا برفت به خزر آمد ، و خزر خاقان او را نيكو هميداشت ، تا بمرد . و چون خاقان ديگر بنشست دل بر وى گران كرد ، چاره نبود كه از آنجا ببايست رفت [ 353 ] پس از آنجا برفت ، و بنزديك شحرت [ 1 ] شد ، و اين شحرت مردى از بزرگان خزر بود ، و نشست او ميان خزريان و كيماكيان [ 2 ] بود با دو هزار سوار . پس خزرخان [ 3 ] به نزديك شحرت [ 4 ] كس فرستاد ، كه سقلابى را بيرون كن ! و او با سقلابى بگفت ، و سقلابى سوى ولايت خزرى [ 5 ] رفت ، كه ميان او و از آن ايشان خويشى بود .
چون اندر راه بجايى رسيد كه ميان كيماك ( بود ) و تغزغز خاقان [ 6 ] با قبيلهء خويش بد شد ، و از ايشان خشم گرفت ، و ايشان را بكشتند ، و بتفاريق يگان و دوگان بنزديك سقلابى همى آمدند . همه را بپذيرفت ، و نيكويى كرد بجاى ايشان ، تا انبوه شدند ، و بنزديك يشجرت [ 7 ] كس فرستاد و با وى دوستى پيوست تا قوت گرفت ، و پس تاختن برد بر غزان ، و بسيارى از ايشان را بكشت ، و بسيارى را اسير گرفت ، و مالى عظيم به حاصل
هامش
[ ( 1 - ) ] كذا در هر دو ؟ ولى چند سطر بعد در هر دو يشجرت است ؟
[ ( 2 - ) ] هر دو : كميا كيان ؟
[ ( 3 - ) ] اصل : حرزجان ؟ ب : حرزخان ؟
[ ( 4 - ) ] اصل سحرت ؟ ب : شحرت ؟
[ ( 5 - ) ] اصل : خرزى ؟ ب : بقول مينارسكى خزرى در منبع وسطى رود سمور تاكنون بدين نام شهرت دارد ( تعليقات حدود 455 ) .
[ ( 6 - ) ] ب : تغزغز خان ؟
[ ( 7 - ) ] كذا در هر دو . در حالى كه در سابق مكررا شحرت نوشته شده ؟