گرفته باشند ، كه ستوران ايشان از برف [ 351 ] نتوانند شد به آب خوردن . و شكار ايشان سمور و قاقم باشد ، و رئيس ايشان را همان يبغو گويند [ 1 ]
يغمائيان
اما حال يغمائيان [ 2 ] آن بود : كه چون ترك خاقان بديد ، كه خلخيان بسيار شدند و غلبه گرفتند ، و با هيطالان تخارستان صحبتها وردند ، و ايشان زنان خواستند و زن دادند ايشان را . و نيز ضعيفى تركستان بديد و بر ولايت خويش بترسيد . پس قومى از تغزغز بگريختند ، و از ميان قبيلهء خويش بيرون آمدند ، و اندر ميان خلخيان آمدند ، و خلخيان با ايشان هيچگونه نساختند .
پس ترك خاقان ايشان را بفرمود تا ميان خلخ و كيماك فرود آمدند . و ايشان را مهترى بود ، مردى [ 3 ] بد و شرپرور [ 4 ] و نام او يغما . و بر چپ چين يك ماهه راه مردمانىاند تونگر و با ستور بسيار ، و سمور چينى [ 5 ] نيك از آنجا آرند . اندر ميان ايشان تعصب اوفتاد و قومى از ايشان بهمسايگى ترك خاقان آمدند و چون بنزديك يغمائيان [ 6 ] آمدند و با ايشان بياميختند كس فرستادند بنزديك ترك خاقان ، و از احوال خويش او را خبر دادند و گفتند :
ما به خدمت تو آمديم ، و اگر دستورى باشد ، با يغمائيان به همه جاى باشيم .
ترك خاقان را آن خوش آمد ، و ايشان را خوبيها گفت ، و بدانچه خواستند دستورى داد . پس خلخيان با ايشان نارواييها هميكردند . چون سخت ستوه گشتند ، از آنجا
هامش
[ ( 1 - ) ] هر دو : بمال يبغو ؟
[ ( 2 - ) ] هر دو : يغماينان ؟
[ ( 3 - ) ] ب : مهترى بود بد .
[ ( 4 - ) ] اصل : شيرپرور ؟ ب : بد و سيرپرور ؟
[ ( 5 - ) ] اصل : سمورجنى ؟ ب : سموجنى ؟
[ ( 6 - ) ] هر دو ، يلغماينان ؟