بسوى كيماكان [ 1 ] بشدند . و چون يك چندى بر آمد ، شدتتع ( ؟ ) [ 2 ] ايشان را به درد داشتن گرفت ، و از ايشان خراج خواست ، و بر ايشان رنج رسيد ، . پس از ترك خاقان امان خواستند ، و از ميان خلخيان و كيماكيان برفتند و بنزديك خاقان شدند . و خاقان مر اين [ 352 ] مهتر ايشان را يغماتع ( ؟ ) نام كرد ، مكايده شدتع ( ؟ ) را .
خر خيزيان
اما سبب جمع شدن خرخيزيان [ 3 ] و مهتر ايشان آن بود . كه او از جملهء سقلابيون بود ، و از بزرگان سقلاب يكى او بود ، و او بسقلاب بود ، و از روم رسولى آمده بود . اين مرد آن رسول را بكشت ، و سبب كشتن آن بود : كه روميان از نسل سام ابن نوحاند ، و سقلابيان از نسل يافث . و ايشان به سگ باز گردند ، از آنچه بشير سگ پرورده شدهاند . و قصهء اين چنان بود ، كه چون خايهء [ 4 ] مورچه بستدند از بهر يافث را ، مورچه دعا كرد كه خداى عز و جل يافث را شادى منماياد از فرزند ! پس چون يافث را فرزند آمد امكه نام بود بهر دو چشم كور ، و اندران وقت سگ را چهار چشم بودى ، و سگى بود از آن يافث ، و آن سگ بزاده بود و يافث بچهء آن سگ را بكشته بود ، و آن پسر يافث شير سگ همى مكيد تا چهار ساله شد ، و گوش سگ بگرفتى و هميرفتى بر رسم كوران . پس چون سگ ديگر بچه آورد ، اين پسر يافث را بگذاشت ، و خداى عز و جل را شكر كرد ، از پسر يافث برست . و
هامش
[ ( 1 - ) ] هر دو : كمياكان ؟
[ ( 2 - ) ] كذا در هر دو ، شرح كلمهء شد در سابق داده شد ، و قرائت تتع ؟ مشكوكست . مينارسكى در تعليقات حدود 278 تتقQUTUTخوانده است .
[ ( 3 - ) ] هر دو : خرخريان ؟ اين نام املاهاى مختلف دارد : در تاريخ مبارك شاه 47 قيرقيز ، و در طبايع الحيوان 18 خرخيز ، و در مجمل 105 قرقيز و اكنون جمهوريت شوروى كر غيزستان است .
[ ( 4 - ) ] اصل : خانه ؟ ب : خايه ؟ و اين صحيحست ، كه داستان تخم مورچه در ( ص 256 ) گذشت ، و در آنجا هم خايهء مورچه است ، كه در مجمل 105 هم عينا خايهء مورچه ضبط شده .