تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ گرديزى ( زين الأخبار ) ( فارسى ) — صفحة 551

مساهمون:

ص٥٥١
ببودند ، و چون جهان خوش گشت و برف برخاست ، يكتن را به بنگاه تتاران فرستادند تا خبر آن قوم بيارد . چون آنجا رسيد ، همه جايگاه را ويران گشته ديد و از مردم خالى شده . از آنچه دشمن آمده بود ، و همه قوم را غارت كرده بود و بكشته ، و آن باقى كه مانده بودند ، از كوه‌پايها سوى او آمدند ، و اين مرد خالى شد ، و با ياران خويش بگفت . آن همه مردمان روى سوى ارتش نهادند . و چون آنجا رسيدند ، بر « شد » برياست سلام كردند ، و او را بزرگ داشتند ، و ديگر قوم كه اين خبر بشنيدند ، به آمدن گرفتند ، تا هفتصد تن گرد آمدند ، و روزگار [ 349 ] دراز اندر خدمت « شد » بماندند . پس چون انبوه شدند ، اندران كوهها بپراگندند ، و هفت قبيله شدند بنام اين هفت تن كه ياد كرديم . و اين همه كيما ( كيان ) ن همه بدخو باشند و بخيل و غريب [ 1 ] دشمن . و اين « شد » روزى بر كنارهء آب ارتش ايستاده بود با قوم خويش ، آوازى آمد كه باشد ! اندر آب مرا دست ده ، [ 2 ] چيزى نديد الاموى ديد كه بر سر آب هميشد . اسب را ببست و در آب شد ، و آن موى را بگرفت ، زن او بود خاتون . پرسيدش : كه چون افتادى ؟ زن گفت : نهنگ مرا گرفت از كنار آب . و مردمان كيماك [ 3 ] آن آب را بزرگ دارند ، و او را بپرستند و سجده كنند ، و چنين گويند ايشان ، كه اين آب خداى كيميا كيان است . [ 4 ] و شد راتع ( ؟ ) [ 5 ] نام كردند ، يعنى كه آواز بشنيد اندر آب شد و نترسيد . اما راه كيميا كيان از پاراب [ 6 ] بده نو شود ، و از ده نو سوى كيماك رود ، رودى پيش آيد آن رود را
هامش
[ ( 1 - ) ] اصل : غربت ؟ ب : غريب . [ ( 2 - ) ] هر دو : باشد اندر آب مراد شدى ؟ [ ( 3 - ) ] هر دو : كمياك ؟ كه صحيح آن در تمام كتب كيماك است . [ ( 4 - ) ] اصل . كمياكيان ؟ ب : كيمياكيان ؟ [ ( 5 - ) ] كذا در اصل . ب : تغ ؟ [ ( 6 - ) ] در هر دو نسخه باره آب است . ولى مينارسكى آن را به پاراب تصحيح كرده است ( تعليقات حدود 306 ) ده نو اكنون هم در تاجكستان شوروى واقع است ، در واديهاى چعان‌رود و كافرنهان - ينگى كند - قرية الحديثه .