پادشاهى بگرفت ، كهتر پسر از برادر حسد كرد . و اين كهتر را شد [ 1 ] نام بود ، و قصد كرد كه برادر مهتر را بكشد ، نتوانست . بر خويشتن بترسيد ، و كنيزكى بود اين شد را ، عشيقهء او بود ، و آن كنيزك برداشت ، و از پيش برادر بگريخت ، و بجايى شد كه آنجا آب بزرگ بود و درختان بسيار ، و صيد فراوان ، و آنجا خرگاه بزد ( 348 ) و فرود آمد ، و هر روز اين مرد و كنيزك هر دو تن صيد كردندى ، و از آن گوشت صيد همى خوردندى ، و جامه از پوست سمور و سنجاب و قاقم همى كردندى ، تا هفت تن از مولدان تتار بنزديك ايشان ( آمدند ) يكى ايمى ، دو ديگر ايماك ، و سه ديگر تتار ، و چهارم بلاندر ، [ 2 ] و پنجم خفچاق ، و ششم [ 3 ] لنقاز ، [ 4 ] و هفتم اجلاد . و اين قومى بودند كه ستوران خداوندان بچرا آورده بودند ، و آنجا كه ستور بود ، چرا خور نمانده بود . پس بر آن [ 5 ] جانب شدند كه شد بود بطلب گياه . و چون كنيزك ايشان را بديد بيرون آمد و گفت : ارتش يعنى فرود آييد ، و آن آب را بدين سبب ارتش نام كردند . [ 6 ] و چون اين قوم آن كنيزك را بدانستند همه فرود آمدند ، و خرگاهها بزدند . و چون شد فراز رسيد ، صيد فراوان آورد و ايشان را مهمان داشت ، و آن آنجا بماند تا زمستان .
و چون برف بيامد نتوانستند باز گشت ، و آنجا گياه فراوان بود . همه زمستان آنجا
هامش
[ ( 1 - ) ] هر دو : شده ؟ در سطور ما بعد مكررا « شد » است . و اين كلمه در زبان درى تخارى در كتيبهء بغلان شاد است كه طبرى الشد و الشذ ضبط كرده و صورت تخارى كلمهء شاه است ( براى شرح رك : رسالهء من مادر زبان درى و تاريخ افغانستان بعد از اسلام ) .
[ ( 2 - ) ] در هر دو نسخه چنين است ، ولى مينارسكى آن راRUDNAYABخوانده است ( تعليقات حدود 304 ) .
[ ( 3 - ) ] هر دو : چهارم ؟
[ ( 4 - ) ] ب : ب : لنيقاز . مينارسكى بجاى آنZAQLINخوانده و گويد كه نيلقاز تاكنون در قبايل شاهسيوان ساوه موجوداند ( تعليقات حدود 304 ) .
[ ( 5 - ) ] ب : پس جانب .
[ ( 6 - ) ] در حدود العالم رود ارتش و رود ارتشت هر دو املا دارد ( ص 85 - 86 ) .