كنيزكى از يباغوئيان عاشق شد ، و آن كنيزك را بدزديد ، و سوى تركستان ببرد ، و خان تركستان آن كنيزك را از وى بستد و بنزديك خويشتن آورد ، و آن كنيزك را نيكو همى داشت و نامه نوشت باهل بيت از كنيزك ، و از حال كنيزك ايشان را خبر داد ، و ايشان را بنزديك خويش خواند . چون بيامدند بجاى همه آباديها كرد ، و ايشان را بنزديك خويش خواند . و چون اين خبر بدين باقى قبيله رسيد ، همه قبيله آنجا رفتند ، و چون انبوه شدند ، ايشان را بر رسم عرب ، ميان ولايت خويش بنشاند و خبوى ؟ [ 1 ] بديشان داد ، و همه برين گونه همى بودند ، تا تركستانيان بر خاقانيان تاختن آوردند ، و دوازده مهتر معروف را از خاقانيان كشتند ، و شمشير اندر نهادند ، و همه خاقانيان را بكشتند ، و آن همه پادشاهى خاقانيان به چونپان [ 2 ] ماند از خلخيان . و آخرين كسى كه كشته شد از خاقانيان ختغلان خاقان بود ، و اول خلخى كه بنشست ايلمالمسن جبويه [ 3 ] بود ، و آن رياست اندر خلخيان بماند ، و ازين قبيلهء يباغو خلخ اندر تركستان قبيلها بسيار است كه شرح آن پديد كرده بيايد . [ 4 ]
كيماك [ 5 ]
اصل ايشان آن بود . است كه مهتر تتاران [ 6 ] بمرد ، و او را دو پسر ماند . مهتر پسر
هامش
[ ( 1 - ) ] ب معنى خبوى كه در هر دو نسخه چنين است فهميده نشد . در برهان قاطع خبيوه بفتحتين بمعنى سامان كار است ، شايد در اصل خبيوه باشد . مينارسكى در تعليقات حدود العالم 288 اين كلمه را جبوى ( - جبويه ) خوانده است كه بقول كاشغرى ( ديوان 3 ر 24 ) لقبى بود كمتر از خاقان .
[ ( 2 - ) ] هر دو : چونيان ، كه بقول مينارسكى قبيلهيى بود از خلخ .
[ ( 3 - ) ] اصل : حبونه ؟ ب : جنوبه ؟ يبغو و جبعويه و جبويه از يك ريشه قديم تركى به نظر مىآيد ، و تصحيح متن حدسى است كه مينارسكى همچنين خوانده .
[ ( 4 - ) ] هر دو : بيامد ؟
[ ( 5 - ) ] در اين جا در هر دو نسخه جاى عنوان سپيد است .
[ ( 6 - ) ] در هر دو نقاط ندارد .