و از آنچه اين ولايت تركستان از آبادانى دور تر بود ، آن ديار را ترك نام كرد ، و نوح عليه السلام دعا كرد ، و از خداى عز و جل بخواست ، تا يافث را نامى بياموزد ، و چون آن نام را بخواند ، باران آيد ، اندر وقت خداى عز و جل دعاى وى مستجاب كرد ، و يافث را بياموخت . و چون يافث آن نام بياموخت ، آن را بر سنگ نبشت ، و اندر گردن خويش آويخت از بهر احتياط را ، تا فراموش نكند . و هر وقت كه بدان نام باران خواستى ، باران آمدى . و اگر آن سنگ را اندر آب زدى ، و آن آب به بيمار دادى بهتر شدى . و آن سنگ را فرزندان او بميراث ميداشتند تا نسل او بسيار شد ، چون غزو خلخ [ 1 ] و خزر و مانند ايشان .
پس لجاج رفت ميان ايشان بسبب آن سنگ ، و آن بدست غزان بود ، و اتفاق كردند كه فلان روز گرد آئيم و قرعه زنيم تا كرا [ 2 ] رسد ، به دو دهيم . پس غزان سنگى ديگر همبران مثال بگرفتند ، و آن دعا بر وى نقش كردند ، و آن مهتر ايشان ، آن سنگ مزور [ 3 ] را اندر گردن آويخت . و چون روز ميعاد ، قرعه زدند ، خلخ را آمد . آن سنگ مزور به خلخيان دادند . و آن سنگ اصلى بنزديك غزان بماند . و تركان كه باران خواهند به سنگ ، ازين سبب راست . اما تنك موى ( 346 ) و تنك خوى [ 4 ] ايشان است ، كه بكودكى بيمار شد ، و هيچ معالجت نپذيرفت . تا گندهپيرى مر مادر يافث را گفت : اين را خايهء مورچه ده ، و شير گرگ ، تا اين علت از وى برد . پس مادر او را يك ماه پيوسته ازين هر دو چيز هميداد ، تا از آن بيمارى بهتر شد . و چون ريش بر آورد ، كوسه آمد ، و فرزندانش همچنان آمدند . و اين كم مويى [ 5 ] بسبب آن خايهء مورچه او فتاد او را ( و ) بدخويى [ 6 ] بسبب شير گرگ . و
هامش
[ ( 1 - ) ] هر دو : صلح ؟ چون در سطور بعد خلخ است اصلاح شد .
[ ( 2 - ) ] ب : كران ؟
[ ( 3 - ) ] مزور : سنگ مجعول و ساختگى .
[ ( 4 - ) ] ب : شك خوى ؟
[ ( 5 - ) ] هر دو : كم موى ؟
[ ( 6 - ) ] هر دو : بد خوى ؟