از پيش رو شليك تفنگ و از دو طرف راه نيز به ضرب « 1 » شليك گرفته قزلباش شكست خورده فرار نموده . به روايتى [ صفى قلى خان خود را به ارادهء باروت رسانيده بالاى صندوق باروت رفته آتش زده خود نيز سوخته « 2 » ] .
در مقدمهء حركت نواب مالك رقاب از اصفهان به عزم خراسان و تسخير هرات و قندهار و آمدن به قزوين
آنكه چون خبر شكست و كشته شدن صفى قلى خان به اصفهان رسيد ، بعد از جانقى و مصلحت امرا و اركان دولت رأى همگى بر حركت نواب مالك رقاب قرار گرفته تدارك ديده خود به ارادهء خراسان از « 3 » اصفهان حركت كرده به قزوين آمده كه در قزوين قشون اطراف جمعيت نموده از آنجا روانهء خراسان شوند . [ شاه سلطان حسين ] در بيست و هفتم رجب 1129 ق 1717 م از اصفهان حركت كرده در بيست و هفتم شعبان وارد قزوين شده ، امرا و اركان دولت هر يك به سبب اغراض باطلهء نفسانى و نفاق با يكديگر چشم از اصلاح دولت پوشيده هر وقت كه ارادهء حركت كردند ، هر يك عذر و مانعى عرض كرده حركت را موقوف و به عيش و عشرت مشغول گرديده ، بناى منصب فروشى و تقبل گرفتن را مدت سه سال در قزوين توقف نمودند تا آنكه در آن بين ميرويس در قندهار به اجل خود به جهنم و اصل و محمود مردود پسر ميرويس ولايت قندهار را تصرف و سعد الله افغان ابدالى كه دو سه سردار را به نحوى كه مذكور شد « 4 » شكست داد و هرات را تصرف كرد به طمع قندهار افتاده با جماعت افغان ابدالى بر سر قندهار رفته . محمود پسر ميرويس با افغان غليجى « 5 » تدارك ديده از قندهار بيرون آمده با سعدالله افغان ابدالى جنگ كرده افغان ابدالى [ را ] شكست داده سعدالله را به قتل رسانيده ، بقية السيف جماعت ابدالى فرار نموده به هرات آمده ، محمد خان برادر سعدالله را در هرات به جاى سعد الله متمكن كردند .
در آن بين محمود مردود از راه حيله و خدعه درآمده عريضه به خدمت نواب مالك رقاب و نوشتجات به هر يك از امرا و اركان قلمى و چند نفر چاپار ايلچى از راه بيابان به درگاه معلى فرستاده دم از اطاعت زده خود را مطيع به قلم داده « 6 » از جمله آنكه :
هامش
( 1 ) - آ : به صرف
( 2 ) - آ : درون قلاب افتاده است
( 3 ) - آ : از افتاده است
( 4 ) - آ : شد افتاده است
( 5 ) - ملى ، آ : قليجى ، ملك : غلجه
( 6 ) - آ : داده افتاده است