در آن صدد قطرات سحاب را چه محل * كه بحر موج براندازد از ثرى تاثير
چون اميرزاده قيدو را به حضرت مخدوم و مخدومزاده عالم و عالميان ( 1 ) [ شاهزاده ] - خلد اللّه سبحانه ( 2 ) و تعالى ملكه و سلطانه و اوضح على العالمين بره و احسانه - رسانيدند ، جز بهانهء تقدير در خزانهء تدبير حاصل نداشت به وسمت « 1 » ندامت و سمت ( 3 ) ملامت موسوم گشته ثمرهء فعل و پاداش عمل خود بديد . حضرت شهزاده مرحمت نموده و شفقت افزوده ( 4 ) گفت :
شعر
تو گوئى بر اين ره چرا كرد راى * چه كردى چنين بود حكم خداى
و بعد از آن حضرت شهزاده نگذاشت كه هيچكس از آن جمع كه ملازم بودند ، آسيبى به دو رسانند و به و بال و طغيان او با او كار كنند ، پرده عفو بر زلت او پوشيد و جان او را ببخشيد و گناه او را اضافت به ملازمان او فرمود ، از جمله نوكران اميرزاده قيدو صدر جهان كه مستدعى بر فساد كلى بود ، به شرف ياسا مخصوص گشت و حضرت شهزاده ( 5 ) - خلد الله [ تعالى ] ملكه [ و سلطانه ] - بعد از اين قضايا عنان مركب باد سير عالمنورد با فتحى رايع « 2 » و نجحى شايع به جانب دار السلطنه معطوف گردانيد و انواع سعادات و افواج كرامات در مسايرت « 3 » عزيمت همايون مساعدت نمود و اصناف فيروزى و بهروزى در ظل رايات خجسته دست درهم داد . صيت آن رجوليت و مبادرت در افواه خاص و عام افتاد . دانى و قاصى ، مطيع و عاصى انصاف دادند و بر كمال اريحيت « 4 » و فرط شجاعت آن حضرت
هامش
( 1 ) . ت : « مخدوم و مخدومزاده عالم و عالميان » ندارد .
( 2 ) . ت : ندارد .
( 3 ) . ت : « ندامت و سمت » ندارد .
( 4 ) . ت : « شفت افزوده » ندارد .
( 5 ) . ت : شاهزاده .
( 1 ) وسمت : وسمه ، گياهى كه در برگهاى آن مادهء رنگكنندهئى وجود دارد كه جهت رنگ كردن ابرو استفاده مىكردند ( معين ) ، مجازا تهمت زدن ( غياث ) .
( 2 ) رايع : زياد شونده ، بركتكننده ( نفيسى ) ، نيكو ( منتهى الارب ) .
( 3 ) مسايرت : برابر رفتن با كسى ، با هم رفتن ( دهخدا ) .
( 4 ) اريحيت : فراخ خوئى ( منتهى الارب ) ، وسعت خلق در هر چيز و خصوصا در كرم ، -