جماعت فدائى گرديدهاند ، سر بر كف و جان بر ميان دارند ، بىتزلزل و تململ « 1 » ، راسخ دم و ثابتقدم نه از كثرت ايشان در دل او بأسى و نه از عدت و اهبت ( 1 ) ايشان در خاطر هراسى . فرمود كه تا اين سنيه به انتقام كه سنت
« عَزِيزٌ ذُو انْتِقامٍ
* » « 2 » است ، منشرح « 3 » نگردانم و از لذت غلبه بر دشمن و استيلا بر خصم كه هيچ لذت وراى آن نيست ، چاشنى « 4 » نگيرم و فرق اعدا و تارك مخالف را لگدكوب اقدام و قوايم « 5 » انعام نكنم ، آب كه بدرقهء غذاست ، نخورم و به خواب كه مايهء استراحت قوى است ، مايل نشوم .
ملازمان حضرت چون اين كلمات از زبان خسرو ملك صفات استماع كردند ، ( 2 ) گفتند :
شعر
اى شهريار وقت و شهنشاه روزگار * جاويد باش در كنف لطف كردگار
اجرام رام و بخت به كام و فلك غلام * دولت مطيع و چرخ مساعد زمانه يار
همه به جان بكوشيم .
شعر
نگرديم از چرخ گردان به جنگ * ببازيم جان از پى نام و ننگ
هامش
( 1 ) . ت : ندارد .
( 2 ) . ت : نمودند .
( * )وَ اللَّهُ عَزِيزٌ ذُو انْتِقامٍ، قسمتى از آيهء 4 سوره 3 .
( 1 ) تململ : بىآرامى كردن و برگرديدن از جانبى به جانبى از بيمارى و اندوه ( منتهى الارب ) ، بيقرارى و بىآرامى ، ( غياث اللغات ) .
( 2 ) ( و خدا ) عزيز و انتقامگير است .
( 3 ) منشرح : گشاده ، باز ، شادمان ، خوشدل ( نفيسى ) .
( 4 ) چاشنى گرفتن : چشيدن ، چشيدن آزمودن را ، امتحان كردن ، آزمودن ( دهخدا ) .
( 5 ) قوايم : ج قائمه ، يكى از چهار دست و پاى ستور و دست و پاى آدمى و پايهاى آن چيز كه قيام آن بدان است ( دهخدا ) .