و لا محاله هركه به سمت همت بلند و نفس ارجمند موسوم و موصوف باشد و به شعار نام و ناموس مرتدى ، هر آينه به منقصت خمول و معرت ( 1 ) « 1 » سقوط تن درندهد و از التزام مشاق « 2 » اسفار و اقتحام در غمرات « 3 » اهوال و اخطار ( 2 ) « 4 » عنان برنتابد تا كام خويش از دهان شير و دم شمشير بيرون آورد و حق حميت و رجوليت به واجبى بگزارد ( 3 ) كه « من اختار « 5 » الكسل ما اجناء العسل ( 4 ) » « 6 » شهزاده جوانبخت : ( 5 )
شعر
بگفت اين و چو دريا كف برانگيخت * چو رستم رخش را از صف برانگيخت
و آن جماعت را در حوالى اسفرز اندك توقفى شده بود و نوكران شهزاده بعضى كه در منقلا بودند ، بديشان رسيدند ، از جمله محمود دندانى رسيده بهادرى تمام كرده بود و ايشان را اين معنى ( 6 ) در خيال نمىگشت كه حضرت شهزاده ( 7 ) - خلد اللّه تعالى ملكه و سلطانه - به خود آن زمان را بديشان رسد .
چون آوازهء جنبش جيش شاهى به گوش آن مدابير رسيد ، آتشوار تافته و باد كردار سرگشته گشتند وجه تدبير و راه صواب گم كرده با جمعى كه بديشان رسيده بودند ، به كارزار مشغول بودند كه ناگاه ماه رايت شاهزاده - خلد اللّه تعالى ملكه و سلطانه و اوضح على العالمين مرحمته و احسانه - كه به آيت نصرت موشح بود ، از افق معركه طلوع كرد و فضاى ميدان رزمگاه از ميامن لواى فتح به فيروزى و ظفر
هامش
( 1 ) . م : مفرت .
( 2 ) . ت : اختار .
( 3 ) . ت : نگذارد .
( 4 ) . م و ل : من اختار الكسل ما استار العسل .
( 5 ) . ت : « شهزاده جوانبخت » ندارد .
( 6 ) . ت : ندارد .
( 7 ) . ت : شاهزاده .
( 1 ) معرت : زشتى ، بدى ، گزند ، آسيب ، زيان ( دهخدا ) .
( 2 ) مشاق : ج مشقه ، سختيها ( غياث ) .
( 3 ) غمرات : ج غمرت ، سختى ، تنگى و شدت ، سختى مرگ ، هر سختى كه باشد ( منتهى الارب ) .
( 4 ) اخطار : ج خطر ، بلاها ، تهلكهها ، امور عظيمه ( دهخدا ) .
( 5 ) هر سه نسخه استار نوشته كه غلط است ، قياسا تصحيح شد .
( 6 ) كسى كه تنبلى برگزيند عسل تازه به دست نمىآورد ، مثل عربى است .