تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 687

مساهمون:

ص٦٨٧
مشحون گشت و حضرت شهزاده به نفس شريف خود « كالليث الصائل و التمساح المايل « 1 » » برباره‌ئى « 2 » كه شمه‌ئى از صفتش اين است : شعر
رسنده‌تر ز قضا و دونده‌تر ز خيال * جهنده‌تر ز قضا و دونده‌تر ز مثل به گام اوبه گه پويه صعب گشته ذبول * به پاى اوبه گه سير سهل گشته جبل
« كالبرق الخاطف و الريح العاصف » « 3 » در صف معركه رسيد . اميرزاده قيدو متحير و سرگشته و گمراه و دل شكسته چون معلوم كرد كه حضرت شاهزاده رسيد ، طريق ادب و تواضع رعايت نموده پياده شد و دست به بند داد و گردن به بندگى نهاد . امير فرمان شيخ او را بسته پيش حضرت شاهزاده آورد مصراع
به قيد شاه شد قيدو مقيد
باقى مخالفان كه با او موافقت نموده بودند ، در يك ساعت چون مرغ كه التقاط ( 1 ) « 4 » حيات كند ، به منقار نقار برچيدند ، جوقى را در قيد اسار « 5 » و ذل رقيت « 6 » گرفتار كردند و بعضى بر مثال اختران از انسلال خنجر خورشيد راه فرار پيش گرفتند و مانند هبا ناچيز گشتند . ( 2 ) [ بيت ]
چو صبح خنجر خورشيد بركشيد ز قراب * نجوم را نبود بىشك از گريز گزير
هامش
( 1 ) . ت : التفات . ( 2 ) . ت : كشد ، م : گشت . ( 1 ) مانند شير حمله‌كننده و نهنگ پيروز . ( 2 ) باره : اسب ( معين ) . ( 3 ) - ص 653 . ( 4 ) التقاط : دانه برچيدن مرغ و جز آن ، چيدن مرغ دانه را ناگاه . ( 5 ) اسار : اسير كردن ، اسر ، بردگى ، اسارت ، اسيرى ( دهخدا ) . ( 6 ) رقيت : بندگى ، غلامى و عبوديت ( نفيسى ) .