شعر
خنك شاه كو چون تو دارد پسر * به بالا و قدت بنازد پدر
خنك آنكه باشد ورا چون تو پشت * بود ايمن از روزگار درشت
طلب فرمود و مطارحهء اين معنى در ميان آمد . حاصل سخن ( 1 ) بر آن قرار گرفت كه اگر در اين امر تغافل و تكاسل « 1 » رود ، به فتنهء بزرگ و فساد عظيم سرايت كند كه اطفاى جمرات آن به زودى تيسير نپذيرد ( 2 ) و در دفع و رفع آن زحمت بسيار بايد كشيد .
شهزاده ملالت و سآمت « 2 » يكسو نهاده هم در شب با جمعى مردان گزيده و دليران كار ديده ، مبارزان مبرز كه هنگام جنگ چنگ در گريبان اجل زنند و گاه نبرد چون گرد با باد هوا درآويزند ، چون قضا نافذ عزم بر بادپايانى ( 3 ) چون عمر سبكرو روى بدان طرف كه ايشان رفته بودند ، آوردند . شرط تفحص راه و تجسس احوال مرعى داشته به سرعتى كه شهسوار وهم دو اسبه به گرد آن نرسد و باز بلندپرواز انديشه در هواى ادراك آن از طيران بازماند ، چون باد كه عرصهء خاك پيمايد و سيل كه از فراز به نشيب آيد ، روى به راه نهاد . قرار و آرام نگرفت و به تعجيل هرچه تمامتر براند و از امراى [ اعظم ] امير حسن صوفى و [ امير موسىكا ( 4 ) ] امير فرمان شيخ و غيرهم در عقب يكديگر متوجه آن طرف شدند و اميرزاده قيدو به تعجيل تمام از اول شب رانده بود و در نيمشب به موضع توران رسيده و بوته كه داروغه اوبه بود ، به هرات مىآمد . شب بدان موضع نزول كرده بود . نوكران اميرزاده قيدو خواستهاند كه اسبان بگيرند . نوكران امير بوته منع كردهاند و ميان ايشان به جنگ رسيده و آن جماعت را معلوم شده است كه ايشان گريخته مىروند . بوته از عقب ايشان بتاخت و ايشان به تعجيل مىتاختند و بوته سوارى را پيش از خود به اوبه فرستاد .
على الصباح اميرزاده قيدو به حوالى اوبه رسيد . چون مردم او به اوبه رسيدند ، وقوف اوبهيان معلوم كرده توقف ( 5 ) نتوانست نمود ، به تعجيل براند و
هامش
( 1 ) . ت : ندارد .
( 2 ) . م : پذيرد .
( 3 ) . ت : ماديانى .
( 4 ) . در حاشيه ت آمده : امير موسىكا .
( 5 ) . ت : مردم اوبه را خبر شد ، توقف .
( 1 ) تكاسل : كاهلى نمودن ، خود را كاهل و سست نمودن ( غياث اللغات ) .
( 2 ) سآمت : به ستوه آمدن ، ملول شدن ( غياث ) .