تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 996

مساهمون:

ص٩٩٦
( معين ) . باليده : نمو كرده ، بلند شده ، باسق ، بالا بلند ( دهخدا ) . باهر : واضح ، مبين ، بين ، روشن ، ظاهر ( دهخدا ) . بخته : گوسفند ميشينهء نر كه داراى دو سال عمر يا بيشتر باشد ، بره دو سالهء اخته ، گوسفند نر سه ساله ، هر چيزى كه پوست آن كنده باشند ، گوسفند چاق ، فربه ، پرورش يافته ( دهخدا ) . بختى : شتر قوى دراز گردن ، قسمى شتر ، شتر خراسانى ، نوعى از شتر قوى و بزرگ سرخ رنگ ( دهخدا ) . بخچه : ماخوذ از تركى ، بسته كوچك ، بسته خرد ، بسته ( دهخدا رير بقچه ) دستمال بزرگى كه در آن جامه و انواع قماش پوشند ( معين زير بغچه ) . بخشى : ( مغولى بخشى ، بگسى از چينى جديد ، پسى ، پشيه ، چينى ميانه به معنى مرد داراى اطلاعات وسيع ) ( معين ) ، محرر ، منشى ( نفيسى ) روحانى بودايى ( معين ) ، پيشوايان دين مغل و احكام ميان يا جادوگران مغول ( دهخدا ) . به دو : صحرا ، دشت ، بيابان ، خلاف حضر ( دهخدا ) . برات : از برائت عربى ، نوشته‌اى كه بدان دولت بر خزانه يا بر حكام حواله وجهى دهد ( معين ) ، نوشته‌اى كه دولت به خزانه‌دار خود براى دريافت وجه و جز آن حواله مىكند ( معين ) به پارسى چك خوانند و برات عربى است ، حواله كتبى ( دهخدا ) . برارى : ج بريه ، صحراها و زمينهاى بىكشت ( دهخدا ) . براعت : تمام شدن در فضل و درگذشتن از اصحاب در دانش و مانند آن ( منتهى - الارب ) فصاحت ( دهخدا ) . براق : نام ستورى كه رسول صلى الله عليه و آله در شب معراج بر آن نشست و آن كوچكتر از استر و بزرگتر از حمار بود ( منتهى الارب ) ، اسب تيزرو ( معين ) مطلق اسب ، مركوب يا اسب اصيل ( دهخدا ) . برانقار / برانغار / بوانغار : دست راست لشكر ( فرهنگ اصطلاحات ديوانى ) فوج جانب دست راست كه به عربى آن را ميمنه خوانند مقابل جوانغار ( معين ) . برايا : آفريدگان ( دهخدا : برئه ) . برجيس : ستاره‌اى است و گويند مشترى است ، هرمزد ، سعد اكبر ( دهخدا ) . برخبر : باخبر ( دهخدا ) . برغو : شاخ حيوان كه از ميان تهى باشد و آن را مانند نفيرى نوازند ( نفيسى ) . بروت : سبلت يعنى موى لب ، مجموع مويهاى لب برين ، شارب ، سبلتان ، سبيل ( دهخدا ) . بريد : پيغام برونامه بران سوار بر ستور بريد ، پيك ، آنكه او را به شتاب جائى فرستند ، قاصد ( دهخدا ) . بريه : صحرا و زمين بىكشت ، خلاف ريفيه ( دهخدا ) . برى : به معنى بالا است - دو انگشت برى يخ ميبست - دو انگشت بالا ( فرهنگ