تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 997

مساهمون:

ص٩٩٧
شفيع ) . بسالت : شجاعت ( اقرب الموارد ) ، دليرى ( غياث ) ، دلاورى و بىپروايى ( نفيسى ) . بسد : مرجان و آن را حجر شجرى نيز خوانند ( برهان ) بيخ مرجان را گفته‌اند كه اصل مرجان باشد ( دهخدا ) . بسمل : هر چيزى كه آن را ذبح كرده باشند يعنى سر بريده باشند و وجه تسميه‌اش آن است كه در وقت ذبح كردن بسم الله مى - گويند ( برهان ) . بشاشت : خوشرويى ، شادمانى ( منتهى - الارب ) تازه‌رويى ، خوبرويى ( نفيسى ) . بشاير : ج بشيرة ، بشارت‌دهنده ، مژده آورنده ، ( دهخدا ) . بشره : روى پوست آدمى و جز آن - ( نفيسى ) ظاهر پوست آدمى ( غياث ) در فارسى اغلب بر ظاهر پوست چهره و خودروى گونه‌ها اطلاق مىشود ( دهخدا ) . بطر : باد در سر كردن ، تكبر داشتن ، ناسپاسى نعمت كردن ، در شادى و - تنعم از حد درگذشتن ، خودبينى ( معين ) . بطش : حمله كردن ، سخت گرفتن بر كسى ( نفيسى ) خشم راندن ، غضب كردن ( دهخدا ) . بعد اليوم : از اين پس و يا پس از زمان آينده ( نفيسى ) . بغال : ج بغل و بغله : استران ، مراكب راهوار ( دهخدا ) . بغتة : ناگاه ، يكبارگى ، دفعه ( غياث - اللغات ) ، ناگهان ( نفيسى ) . بغيت : خواسته ، هدف ( قاموس ) . بقول : ج بقل ، تره و سبزى و هر سبزى ماءكول ( نفيسى ) . بكاء : گريه ( نفيسى ) . اشك و زارى ( غياث ) . بكره : چرخ چاه و آن چوبى گرد باشد كه بر آن جويچه مانندى كنده و رسن بر وى گذاشته آب كشند ( منتهى الارب ) . بلارك : نوعى از فولاد جوهردار ( برهان ) نوعى از پولاد جوهردار كه از آن شمشير كنند ( آنندراج ) . بلبال : شدت اندوه و غم و وسوسه ( منتهى - الارب ) اندوه و غم شديد ( غياث ) . بلبله : كوزهء لوله‌دار ، ظرف آب ، لوله شبيه آفتابه ، آوند شراب ، صراحى ( معين ) . بلجار : ( مغولى ) وعده ( غياث اللغات ) محلى كه براى ملاقات تعيين شده ( فرهنگ اصطلاحات ديوانى ) جاى جمع شدن فوج ( فرهنگ شفيع ) . بلسك : سيخ آهنى باشد كه يك سر آن را پهن كرده باشند براى نان از تنور جدا كردن ( برهان ) سيخ كباب ( آنندراج ) . بلقاق / بلغاق : معرب بلغاك ، شور و غوغاى بسيار ، و بعضى اين را مغولى دانسته‌اند ( دهخدا ) . بلوچ : روشن شدن صبح ، سپيده بدميدن صبح ، روشن شدن بامداد ( دهخدا ) . بنات النعش : ستارهء معروف به هفت ستارگان در شمال و جنوب ، چهار از وى را نعش و سه را بنات گويند و آن دواند : بنات النعش الكبرى . بنات النعش الصغرى