ص 33 ) .
الوغ : يا الغ به معنى كلان و بزرگ مقابل كوچك ( دهخدا ) .
الويه : ج لواء به معنى علمهاى فوج يعنى نشانهاى لشكر ( دهخدا ) .
امانى : آرزوها ، مرادها ، خواهشها ( دهخدا ) .
امجاد : ج ماجد و مجيد ، بزرگان بزرگواران ( دهخدا ) .
امد : كشيدهتر و درازتر ( دهخدا )
امصار : ج مصر ، شهرهاى كلان ، شهرها ( دهخدا ) .
امعان : دور انديشيدن در كارى .
امعان نظر : نگاه با زيركى و فراست و غوررسى و عاقبتانديشى ، تحقيق و دقتنظر در مطلبى ( دهخدا ) .
امّهات علوى : علوم و عقول و نفوس و ارواح ( دهخدا ) .
امهال : تأخير كردن ( منتهى الارب ) زمان دادن ، مهلت و فرصت دادن ( دهخدا ) .
انابت : به خداى تعالى بازگشتن ، بازگشتن به سوى خدا ، توبه و دعا خواستن .
انارت : روشن كردن ، روشن شدن ( دهخدا ) .
اناق : ( تركى و مغولى ) ايناق ، نديم ، مقرب و مصاحب ( دهخدا ) .
انام : خلق ، مخلوقات و از جن انس ، آفريدگان ( دهخدا ) .
انتشار : پراكنده شدن ، پراكندگى ( دهخدا ) .
انتصار : كينه كشيدن از ظالم و انصاف از دشمن ستدن و انتقام كشيدن ، انتقام ، كينهكشى ( دهخدا ) .
انتصاف : تمام حق خود گرفتن از كسى ، داد - ستدن ، داد گرفتن ( دهخدا ) .
انتعاش : نيكو شدن حال كسى ، بهبود ، بهى ( دهخدا ) .
انتهاج : به جاى آوردن راه ، روش و آشكار گردانيدن راه ( دهخدا ) .
انتهاز : فرصت يافتن ، فرصت به دست آوردن ، غنيمت شمردن .
انتهاز فرصت : موقع فرصت ( دهخدا ) .
انجاح : برآمدن حاجت ، روا شدن حاجت ، برآورده شدن حاجت ، روا كردن حاجت ( دهخدا ) .
انجاز : روا كردن حاجت ، برآوردن حاجت كسى را ، وفا كردن وعده ( دهخدا ) .
انحاء : ج نحو ، راهها و سويها ، گوشهها .
انخراط : در ميان جماعتى در رفتن ، در ميان چيزى درآمدن ( آنندراج ) دركشيدن شدن رشته ( دهخدا ) .
انخفاض : افتاده شدن و به نشيب افتادن ، پست شدن ، فرونشستن ( دهخدا ) .
اندا : ( مغولى ) دوست ، رفيق ، انده ، انداى ( دهخدا ) .
انداز : به معنى مصدر است كه انداختن باشد ( برهان قاطع ) عمل انداختن ، اندازه و مقياس و مقدار چيزى ( برهان قاطع ) مقدار چيزى ، اندازه ، مقياس ، مقدار .
انداقدا : دوست ، برادر ( احسن التواريخ ) .
انداييدن : انداويدن ، اندودن ، كاهگل گرفتن ، گل ماليدن ، گهگل گرفتن بر ديوار و آلودن ( دهخدا ) .
اندراس : كهنه شدن ، پارهپاره شدن ( معين )
زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 993
مساهمون: سيد كمال حاج سيد جوادى
ص٩٩٣