شآمت راى مخالف او كه عنان صواب از راه راست گردانيده است و به صوب خلاف مايل گشته ، طريق عراق عرب [ و عجم ] به حجاز مسدود شده است و راه بيت الله بر عرب و عجم و كوچك و بزرگ [ از ترك و ديلم ] مسدود مانده
« وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ مَنَعَ مَساجِدَ اللَّهِ أَنْ يُذْكَرَ فِيهَا اسْمُهُ وَ سَعى فِي خَرابِها أُولئِكَ ما كانَ لَهُمْ أَنْ يَدْخُلُوها إِلَّا خائِفِينَ
« 3 »
» .
و مدتى است تا بدين سبب طالبان جمال حرم منتعطشان زلال بطحا و زمزم كه چون عشاق بينوا قدم و صفا بر مروه سعى و منى منى نهادهاند و احرام « لبيك اللهم لبيك » بر ميان جان بسته و بر آستان اميد و مضطر و متحير منتهز فتح الباب نشسته راى اعلى كه قبله اقبال و كعبه آمال و مشعر زوارست ، اقتضاى آن نمود كه بر مقتضاى من كان الله له عنان كيوانساى و ركاب فرقدينآساى كه قرين قضا و قدر و همنشين فتح و ظفرست و آثار فركيان و خواص درفش كاويان در او مضمر به جانب دفع او معطوف گردانيم و در سلك ساير ممالك محفوظه منخرط سازيم « 1 » هر آينه قدم توكل بر جادهء اعتقاد نهاده از حضرت واهب العطيات مدد و يارى طلبيديم و از ارواح طيبه حضرات انبيا و اوليا استمداد همت نموده رايات همايون را به فتواى شرع و رخصت عقل از مقام محمود به طالع مسعود در حركت آورديم و به مساجد جد ساعد و سعادتبخت مساعد با لشكرى نامدار و سپاهى جرار چون ذرات آفتاب فراوان و چون قطرات سحاب بىپايان كه از هيبت ايشان بحر در ولوله و كوه در زلزله مىافتد
بيت
غضنفر خوى و آهنپوش و گردون و خارا كن « 2 » * مصافاندوز جنگافروز اعداسوز و شيرافكن
بدرقهء
« وَ اللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ
« 4 »
»
قلب و جناح را مدد و حامى [ شد ] و حارس و « هو معكم اينما كنتم » ميمنه و ميسره را ناصر و هادى گشته فتح و نصرت بر يمين
هامش
( 1 ) اسناد : معطوف گردانيم و ساحت آن مملكت را به خلعت « بلدة طيبة و رب غفور » پوشانيده از خاروخاشاك معارض و منازع و خبث وجود مخالف و معاند پاك گردانيده در سلك ديگر ممالك محفوظ و منخرط سازيم .
( 2 ) اسناد : همه مردان دل پرجوش آهنپوش خارا كن .
( 3 ) سوره 2 آيه 114 .
( 4 ) سوره 5 آيه 17 .