تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 941

مساهمون:

ص٩٤١
آن است در آيينه و
« تَنْزِعُ الْمُلْكَ مِمَّنْ تَشاءُ
« 5 »
»
معاينه ديدند ، از صدامت هجوم لشكر خونخوار و يلان اهرمن ديدار « 1 »
« كَأَنَّهُمْ حُمُرٌ مُسْتَنْفِرَةٌ فَرَّتْ مِنْ قَسْوَرَةٍ
« 6 »
»
متفرق و آواره گشتند .
جرت الرياح على مكان ديارهم * فكانهم كانوا على ميعاد « 2 » باريد به باغشان تگرگى * كز گلبن‌شان نماند برگى
« فَقُطِعَ دابِرُ الْقَوْمِ الَّذِينَ ظَلَمُوا وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ
« 7 »
» .
هر فتح كاسمان شدش منتهاى كار * چون بنگرى مقدمه فتح ديگرست
چون به توفيق منعم مفضال تباشير صبح اقبال از مطلع امانى و آمال روى - نموده و پرتو آفتاب « 3 » فتح و نصرت رنگ زنگ و ظلمت ظلم [ از چهرهء روزگار بزدود و عرصهء ] محروسه [ ماه چهر ] تبريز كه مدتهاست تا از وراى حجاب غيب به انتظار خطبهء ما نشسته و عروس با ناموس ملك كه سالهاست تا از استار تتق اميد دل در عقد عهد ما بسته است بىعشوه مشاطه و بىگفت‌وگوى مهر در كنار مراد آمد و عرصه آن ممالك مراكز اعلام جوزا پيكر و مضارب خيام فتح و ظفر گشت
« الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي صَدَقَنا وَعْدَهُ وَ أَوْرَثَنَا الْأَرْضَ نَتَبَوَّأُ مِنَ الْجَنَّةِ حَيْثُ نَشاءُ فَنِعْمَ أَجْرُ الْعامِلِينَ
« 8 »
»
شكر خدا كه هرچه طلب كردم از خدا * بر منتهاى همت خود كامران شدم
مفارق منابر به فرنام همايون زينتى ديگر گرفت و وجوه دنانير از نور القاب ميمون رواجى ديگر يافت . « 4 »
هامش
( 1 ) اسناد : من عباده در آينه و تنزع الملكممن تشاء معاينه ديدند ، از صدمه هجوم لشكر خونخوار و دليران اهرمن آثار . ( 2 ) اسناد : شعر عربى را ندارد . ( 3 ) اسناد : با شرقيت . ( 4 ) بعد از اين عبارت دو بيت شعر مغلوط عربى آورده شده كه اين دو بيت در اسناد نيست . ( 5 ) سوره 3 آيه 25 . ( 6 ) سوره 74 آيه 51 . ( 7 ) سوره 6 آيه 45 . ( 8 ) سوره 39 آيه 74 .