مكمل به جهت كوماك « 1 » مقرر فرموده كه اگر نعوذ بالله از طرفى ضعفى پيدا گردد كه لشكر دشمن روى به جانبى آرند ( 1 ) و آن جانب به مدد محتاج شوند ، مانند قضاى آسمان و بلاى ناگهان ( 2 ) به سر ايشان رسند و از طرفين بدين نسق ميمنه و ميسره و قلب به مردان جنگى و يلان كارزارى آرايش داده دو ( 3 ) لشكر بزرگ چون دو درياى مواج باد و كوه فولاد متوجه يكديگر شدند . گفتى زمين ناورد در زير نعل اسبان چون سيل روان گشته است و هواى معركه از جوشنپوش و زرهور بسان بحر به جوش آمده عرصهء ميدان از سوار و پياده چون ( 4 ) دشت حشر تضايق پذيرفت .
ز دورويه تنگ اندرآمد سپاه * يكى ابر كوهى برآمد سياه
كه باران او بود شمشير و تير * جهان شد به كردار درياى قير
ز پيكان و فولاد و پر عقاب * سيه گشت رخشان رخ آفتاب
گفتى از ابر كين به جاى مطر « 2 » نيزه و تير مىبارد و از زمين خشك به جاى نبات تيغ و زوبين مىرويد . از طرفين تيراندازانى كه سوار را ( 5 ) بر زين و پياده را بر زمين ( 6 ) دوختندى ، هريك حريف خود را از دور به تير ( 7 ) نگاه مىداشتند تا بدان نزديك رسيد كه كار از تير و كمان به تيغ و سنان رسيد و حملهء گيراگير « 3 » و قيه « 4 » هياهوى از طرفين برآمد . شير محمد اغلان ديد كه به ضرب راست و جنگ روياروى قوت مقاومت نخواهد داشت ، با سرداران و بهادران خود مشورت نموده راى جمله بر آن قرار گرفت كه دست راست و چپ و قول جمله يكى شوند و به يك بار به اتفاق تير ريز كرده بر يك طرف زنند ، اگر كارى دست دهد ، فهو المراد ، و الا آن زمان كه غايت جهد مبذول داشته باشند ، پشت دادن را سببى و گريختن را عذرى باشد .
چون بر اين جمله يك جهت شدند « كالرمل و النمل « 5 » » جمع گشتند ، لشكرى زيادت ( 8 )
هامش
( 1 ) . ت : به طرفى آوردند .
( 2 ) . ت : قضاى آسمانى و بلاى ناگهانى .
( 3 ) . ت : و لشكرى بزرگ .
( 4 ) . ت : ندارد .
( 5 ) . ت : از طرفين سواران كه سوار را كه .
( 6 ) . ت : زمين نيز .
( 7 ) . ت : ندارد .
( 8 ) . ت : ندارد .
( 1 ) كوماك : كمك ، مدد و امانت ، فوجى كه در جنگ براى امانت تعيين كنند .
( 2 ) مطر : باران ( غياث ) .
( 3 ) گيراگير : هنگام گيرودار ، در لحظه حساس ( دهخدا ) .
( 4 ) قيه : فرياد ، صيحه ( قاموس ) .
( 5 ) مانند شن و مورچه .