از كواكب بروج و افواج يأجوج بر جانب جوانقار جمله حمله ( 1 ) كردند و تير از كمان چون ژاله و باران روان گردانيد . امير ارسلان خواجه ترخان چون كوه ثابت ايستاده با وجود چنان حملهيى ، جاى خود محافظت نموده بر بساط معركه دست حرب را قائم بداشت . چندانكه سعى نمودند ، به حملات متعاقب و ضربات متواتر او را از جاى نتوانستند جنبانيد و حضرت شهزاده چون اجتماع ايشان با هم و زور آوردن بر جانب جوانغار مشاهده فرمود ، راى انور صلاح چنان ديد ( 2 ) و فرمان همايون - لا زال مقرونا بالمضا و النفاذ - بر آن جمله نفاذ يافت كه تومانات ( 3 ) هراول « 1 » و كوماك از پيش صف قول گذشته به جوانغار پيوندد و برانغار از پس صف قول گذشته مدد جوانغار باشند و در اين صورت چنان واقع شد كه جوانغار هراول قول شدند و هراولان بعضى برانغار قول بودند و بعضى به جوانغار قول رفتند . چون وضع تعبيه بدين نسق شد و صفوف بر اين نهج استحكام يافت ، فرمان همايون نفاذ پذيرفت ( 4 ) كه چون سوران « 2 » بيندازيم و گوركا بكوبند ، مجموع لشكر به يك بار جنگ سلطانى پيش برند ( 5 ) به اتفاق سوار و پياده
[ بيت ]
سوارشان به شجاعت چو حيدر كرار * پيادهشان به جلادت چو رستم دستان
به جمله حمله كنند . بهادران لشكر مستعد حرب گشته روى سوى قبله طاعت و متابعت خدايگانى آورده و چشم بر راه امتثال اوامر و نواهى نهاده :
[ بيت ]
همه عالم نهاده چشم تا او كى كشد لشكر * همه گيتى نهاده گوش تا او كى دهد ( 6 ) فرمان
هامش
( 1 ) . ت : ندارد .
( 2 ) . م و ل : ديد كه
( 3 ) . ت : تومنات .
( 4 ) . م و ل : يافت .
( 5 ) . ت : بردند .
( 6 ) . ت : كند ، م : نهند .
( 1 ) هراول : فوجى كه از همه پيش باشد ( غياث ) .
( 2 ) سوران : شيون و غوغا ، الله اكبر يا مثل آن گفتن لشكريان به آواز بلند در هنگام تاختن بر خصم ( فرهنگ شفيع ) .