تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 884

مساهمون:

ص٨٨٤
پيكر شمشير زنگارى از شنگرف خون رنگ لعل بدخشان گرفت . [ شعر ]
فلك بر سر موج خيز سنانش * حبابى است در معرض عمر اندك زمين از ملاقات طوفان تيغش * همان خاصيت يافت كز آب آهك به پيش قضائى كه حكم تو راند * چه تقصير نادان چه تدبير زيرك
در اين حال جمعى از شجعان لشكر هم‌عنان گشته عنان سبك و ركاب گران كردند ، نيزه‌هاى مار كردار بر گوش اسبان بادرفتار نهاده نعره اللّه اكبر به اوج دو پيكر رسانيده و مانند برق خاطف و عقاب كاسر « 1 » بر ايشان زد و جمعيتشان [ را ] پريشان گردانيد . در تكاپوى اين حملات و اثناى اين ضربات ابراهيم واريزن روى به گريز نهاد . بهادران كارزار و مبارزان روزگار تيغهاى آبدار و نيزه‌هاى آتش‌بار درنهادند و دمار از روزگار ( 1 ) ايشان برآوردند و رود خون در آن صحرا روان گردانيد ، چنان كه : شعر
چندگه وحش ( 2 ) وطير را پس از آن * فلك از كشته ميزبانى كرد
عساكر منصوره بر عقب گريختگان رفته به شمشير آبدار آتش در جان آن خاكساران بادپيما انداختند ابراهيم ( 3 ) با دو پسر به قتل آمدند . شعر
اقتل بسعدك من يريد قتاله * فالسعد قتال به غير سلاح « 2 »
وخامت عاقبت مكيدت و شومى بغى و مكر كه
« وَ لا يَحِيقُ الْمَكْرُ السَّيِّئُ إِلَّا بِأَهْلِهِ
* « 3 » »
هامش
( 1 ) . ت : نهاد . ( 2 ) . ل : چند وحش . ( 3 ) . م : خاكساران زدند و بادپيماى ايشان را سرآورده ابراهيم . ( * ) قسمتى از آيه 43 سوره 35 . ( 1 ) كاسر : شكننده ( منتهى الارب ) . ( 2 ) با بخت نيك خود بكش هركه را ميخواهى با او به جنگى - پس خوش‌اقبالى كشنده‌ئى است بدون اسلحه . ( 3 ) - ص 157 .
زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 884 | سيد كمال حاج سيد جوادى / عبدالله ابن لطف الله ( حافظ ابرو )