پيكر شمشير زنگارى از شنگرف خون رنگ لعل بدخشان گرفت .
[ شعر ]
فلك بر سر موج خيز سنانش * حبابى است در معرض عمر اندك
زمين از ملاقات طوفان تيغش * همان خاصيت يافت كز آب آهك
به پيش قضائى كه حكم تو راند * چه تقصير نادان چه تدبير زيرك
در اين حال جمعى از شجعان لشكر همعنان گشته عنان سبك و ركاب گران كردند ، نيزههاى مار كردار بر گوش اسبان بادرفتار نهاده نعره اللّه اكبر به اوج دو پيكر رسانيده و مانند برق خاطف و عقاب كاسر « 1 » بر ايشان زد و جمعيتشان [ را ] پريشان گردانيد . در تكاپوى اين حملات و اثناى اين ضربات ابراهيم واريزن روى به گريز نهاد . بهادران كارزار و مبارزان روزگار تيغهاى آبدار و نيزههاى آتشبار درنهادند و دمار از روزگار ( 1 ) ايشان برآوردند و رود خون در آن صحرا روان گردانيد ، چنان كه :
شعر
چندگه وحش ( 2 ) وطير را پس از آن * فلك از كشته ميزبانى كرد
عساكر منصوره بر عقب گريختگان رفته به شمشير آبدار آتش در جان آن خاكساران بادپيما انداختند ابراهيم ( 3 ) با دو پسر به قتل آمدند .
شعر
اقتل بسعدك من يريد قتاله * فالسعد قتال به غير سلاح « 2 »
وخامت عاقبت مكيدت و شومى بغى و مكر كه
« وَ لا يَحِيقُ الْمَكْرُ السَّيِّئُ إِلَّا بِأَهْلِهِ
* « 3 » »
هامش
( 1 ) . ت : نهاد .
( 2 ) . ل : چند وحش .
( 3 ) . م : خاكساران زدند و بادپيماى ايشان را سرآورده ابراهيم .
( * ) قسمتى از آيه 43 سوره 35 .
( 1 ) كاسر : شكننده ( منتهى الارب ) .
( 2 ) با بخت نيك خود بكش هركه را ميخواهى با او به جنگى - پس خوشاقبالى كشندهئى است بدون اسلحه .
( 3 ) - ص 157 .