غياث الدين و اردوان و تاج الدين بدخشى را هريك هفت بالش نقره و شانزده اطلس و ترغو و لووشاو كپكى و قلقى ( 1 ) [ مجموع هر يكى را هفتاد و هفت وصله ] و دو هزار چاو . ايلچيان سنكشهاى پادشاه ستانده ( 2 ) به وثاقهاى خود رفتند .
در اين اثنا يكى از خواتين پادشاه كه محبوبهء او بود ، درگذشت و به سبب آن تعزيت ، ديگر پادشاه را نمىتوانست ديد و آن را اظهار نكردند تا ساختگيهاى تعزيت ( 3 ) تمام شد . بعد از چند روز در هشتم ( 4 ) جمادى الاول گفتند كه حرم پادشاه در گذشته است و او را فردا دفن خواهند كرد . در اين شب ناگاه از قضاى الهى از آسمان آتشى از اثر برق كه بر سر آن كوشك پادشاه كه نو ساخته بودند ، رسيد و [ آن ] آتش در آن افتاد [ و چنان درگرفت كه گوئيا صد هزار مشعله است كه به روغن و فتيله درگرفته است و اين عمارت كه اول آتش در وى افتاد ] بارگاهى بود هشتاد گز طول و سى گز عرض و استونهاى ( 5 ) « 1 » لاجوردى ( 6 ) و حل « 2 » به كار برده و روغن داده ( 7 ) كه در آغوش سه مرد نمىگنجيد ، چنانچه مجموع شهر از روشنايى آن آتش روشن شد ( 8 ) و از آنجا سرايت كرد به كوشكى كه بيست گز از آن دور تر بود و از عقب آن بارگاه كوشك حرم بود و از آن بسيار به تكلفتر ، آن نيز بسوخت و بر گرد آن كوشكها ( 9 ) خانههايى بود هريك خزانهيى ، آتش در آن افتاد قريب دويست و پنجاه خانه بسوخت و بسيارى زن و مرد بسوختند و تا روز شد همچنان مىسوخت و آن روز تا نماز ديگر هرچند ( 10 ) سعى كردند آن آتش تسكين نمىيافت . اما پادشاه با امرا از آنجا بيرون رفته بود و ملتفت آن آتش نشد كه آن روز از روزهاى نيك در كيش كافرى [ خود ] مىداشتند . فاما از اين غصه در بتخانه رفت و بسيار تضرع كرد كه خداى آسمان ( 11 ) بر من غضب كرد كه تختگاه من بسوخت و من هيچكارى بد
هامش
( 1 ) . ش و ت : ندارد .
( 2 ) . ت و ش : ستانده بود .
( 3 ) . م : عزيت .
( 4 ) . ش و ت : بيستم ، م : 8 .
( 5 ) . ش : استوانهاى .
( 6 ) . ت : لاژورد ، ش : لازورد .
( 7 ) . ش : روغندار .
( 8 ) . ش و ت : گشت .
( 9 ) . ل : كوشك .
( 10 ) . ش و ل : چندانچه .
( 11 ) . م و ل : خداى من .
( 1 ) استون : ستون ( برهان قاطع ) .
( 2 ) حل : روغن كنجد ( منتهى الارب ) و استونهاى لاجوردى و حل به كار برده يعنى :
ستونهائى كه با لاجورد بدخشان مخلوط با روغن كنجد رنگ شده بود .