تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 859

مساهمون:

ص٨٥٩
پادشاه دور سواران صف زده كه يكى بر يكى قدم پيش و پس نمىنهادند و تا چشم كار مىكرد در آن دشت هموار لشكر صف راست ( 1 ) كرده و از صفى تا صفى مقدار بيست قدم بود ، چنان كه از اردو كه سوار شدند تا در شهر چين صف زده مىرفتند و در ميانه پادشاه با ده داجى و مولانا قاضى و ليداجى و جان داجى مىرفت . بعد از آن مولانا قاضى پيش آمد و ايلچيان را گفت : ( 2 ) فرود آئيد تا پادشاه پيش شما رسد ، سر بنهيد . چنان كردند و چون پادشاه نزديك رسيد ، روى بر زمين نهادند . بعد از آن پادشاه فرمود كه سوار شويد . اصحاب سوار شدند و نزديك پادشاه همراه بودند . پادشاه بنياد گله و آغاز شكوه ( 3 ) كرد با شادى خواجه و گفت : تحفه و بيلاك و اسب و جانور شكارى كه به رسم هديه به جاىها فرستند ، بايد كه به غايت پسنديده و خوب باشد تا موجب زيادتى ( 4 ) محبت و مودت گردد و بوى اخلاص به مشام خاص و عام رسد ، چه هرگاه كسى از براى ديگرى بيلاكى مىفرستد و در نيكى آن احتياط نمىنمايد ، آن نه از روى يك جهتى و اخلاص است بلكه از روى زحمت و اضطرار است . اسبى ( 5 ) كه تو آورده بودى ، سوارى كردم در شكار و از غايت پيرى و بىقوتى ( 6 ) افتاد و مرا انداخت و از آن روز باز دست من درد مىكند و كبود شد ( 7 ) و بسيار طلا « 1 » انداختم تا پاره دردش ساكن شده [ است ] « 2 » . بعد از آن شانقارى طلب كرد و يك كلنگ « 3 » پرانيد و شانقار را رها كرد ، رسيد و سه لگد زد و گرفت . بعد از آن پادشاه فرود آمد و صندلى آوردند و در زير پاى او نهادند و صندلى ديگر از براى نشست نهادند . بر صندلى نشست و سلطان شاه را طلب كرد و آن شانقار به دو داد و
هامش
( 1 ) . ت و ش : هموار صف لشكر راست . ( 2 ) . ت و ش : پيش ايلچيان آمد و گفت . ( 3 ) . م : ندارد . ( 4 ) . م : زيادت . ( 5 ) . ش و ت : از « تحفه و بيلاك و اسب و جانور . . . » تا اينجا ندارد . ( 6 ) . م : ناقوتى ، ل : ناتوانى . ( 7 ) . ش و ت : گشته . ( 1 ) طلا : هرچه آن را در مالند بر جائى ( منتهى الارب ) . ( 2 ) در حبيب السير ( ج 4 / ص 645 ) آمده است كه شادى خواجه چنين گفت : اين اسب يادگار حضرت صاحبقران امير تيمور گوركان است و جناب شاهرخى ملاحظه تعظيم بندگان اين آستان كرده آن را ارسال نمود و اين درجه قبول يافته ، پادشاه شادى خواجه را تحسين فرمود . ( 3 ) كلنگ : پرنده است كبود رنگ و دراز گردن بزرگتر از لك‌لك ( برهان ) .