پادشاهى با آستر و بيست و چهار قلفى ( 1 ) « 1 » و لو « 2 » و لنگ و شا « 3 » و دو اسب يكى بازين و يكى بىزين و صد چوبه تيرنى و بيست و پنج كيبر « 4 » سه پهلوى ختايى و پنج هزار چاو و بخشى ملك را نيز مثل آن . اما يك بالش نقره كمتر بود و خاتونان ايشان را بىبالش نقره نيمهء آن قماشها فرمود . و در آن روز ايلچى ويس خان رسيد با دويست و پنجاه نفر و او را بوقا تيمور اتكا مىگفتند و پادشاه را ديد و سر بر زمين نهاد و مجموع ايشان را جامهوار « 5 » هاى پادشاهانه ( 2 ) [ دادند ] و علفه معين كردند .
در يوم الاثنين ثالث عشر ايلچيان را طلب داشتند و پادشاه فرمود كه من به شكار مىروم . شانقاران خود را بگيريد و نگاه داريد كه اگر ديرتر بيايم شما معطل نشويد و طعنهئى چند زد كه شانقاران خوب از درگاه ما ( 3 ) مىبريد و اسبان بد مىآريد . شانقاران تسليم ايلچيان كردند و پادشاه به شكار رفت .
بعد از آن پادشاهزاده از طرف نمتاى ( 4 ) « 6 » آمد و روز بار به طرف و ( 5 ) جاى پادشاه مىنشست . در ثامن عشر ايلچيان به ديدن او رفتند . در طرف شرق خانه پادشاه به همان طريق كه پادشاه مىنشست ، نشسته بود و از چپ و راست همان رسم بود و ايلچيان را همچنانكه پيشتر شيرها نهادند و آش خوردند و متفرق شد .
هامش
( 1 ) . ش : قلعى ، ت : قلقى .
( 2 ) . ت و ش : پادشاهى .
( 3 ) . ش و ت : « از درگاه ما » ندارد .
( 4 ) . ش : بمناى - حاشيه ، ت : نام شهرى است از جانب شرقى خان بالغ به سه ماهه راه كه تخت مملكت چين است . العهدة على الراوى .
( 5 ) . ش و ت : « طرف و » ندارد .
( 1 ) قلفى : ظاهرا « كيمونو » باشد ( حاشيه 132 راه ابريشم ص 73 ) .
( 2 ) لو : يك نوع قماش ابريشمين ( حاشيه 133 راه ابريشم ص 73 ) و مىتواند اين پارچه خام ( ساده ) يا رنگين باشد ( برهان قاطع ) پارچه لو را « لى » هم گفتهاند .
( 3 ) شا : پارچهاى بوده است شايد « شال » باشد ( در حاشيه شماره 124 راه ابريشم ص 73 آمده است . در بعضى نسخ « ليل » نوشته است كه به معنى ملافه رختخواب است ) .
( 4 ) كيبر : پيكان پهن كه به شكارى مىاندازند . ( آنندراج ) .
( 5 ) جامهوار : شال و پارچه گلدار ، پارچه پنبه الوان ( نفيسى ) . به اندازه يك جامه ، به قدر جامه ( دهخدا ) . جامه پادشاهى : لباس رسمى ظاهرا بايد باشد .
( 6 ) نمتاى : همان نانكن( NANKIN )است در زمان مغولان نانكن ، كيلنفو( CHILENFA )ناميده مىشده است ( حاشيه 138 راه ابريشم ص 74 ) از خان باليغ ( پكن ) تا به « نمتاى » چهل منزل راه است ( مقالات شفيع ص 79 نقل از ظفرنامه ) .