ايلچى مخدوم ( 1 ) و مخدومزادهء جهان و جهانيان الغ بيك گوركان داد و سه به سلطان احمد كه ايلچى سلطانزاده عالم و عالميان بايسنغر بهادر - خلد الله تعالى ملكه ( 2 ) - بود و سه ديگر به شادى خواجه كه ايلچى بندگى حضرت اعلا - خلد الله تعالى ملكه و سلطانه - بود . فاما شانقاران « 1 » [ را هم ] به جانورداران « 2 » خود سپرد . روز ديگر ايلچيان را طلب داشت و گفت : شانقارهاى خود را نشان كنيد . ايشان گفتند : ما نشان كردهايم . پادشاه گفت : لشكر من به سرحد ولايت مىرود ، شما نيز يراق خود بكنيد تا با لشكر من همراه روى به ولايت خود آريد . گفتند : هرچه پادشاه فرمايد چنان كنيم . بعد از آن ارغداق را كه ايلچى اميرزاده جوانبخت نيكو محضر بهادر ( 3 ) سيورغتميش - نور الله مرقده - بود ، گفت : شانقار نيست كه به تو دهم و اگر هم بودى و به تو دادمى ، همچنانكه آن بار اردشير از نوكر اميرزاده سيورغتميش ( 4 ) باز ستاند ( 5 ) ، از تو نيز بستانند . او در جواب گفت : اگر پادشاه عنايت فرمايد و شانقار بدهد ، كسى از من نتواند ستد ( 6 ) . پادشاه گفت : تو اينجا باش تا شانقار برسد ، به تو دهم و در اين نزديك دو شانقار مىرسد ، آن را به تو دهم .
در هشتم ربيع الاول سلطان شاه و بخشى ملك را طلب فرموده سنكشى فرموده - و سنكشى به زبان ختائى انعام باشد - سلطان شاه را هشت بالش « 3 » نقره و سى جامه
هامش
( 1 ) . ت و ش : مخدومزاده عالميان الغ بيك .
( 2 ) . ت و ش : ايلچى شاهزاده بايسنغر بهادر خلد ملكه .
( 3 ) . ش و ت : « جوانبخت نيكو محضر بهادر » ندارد .
( 4 ) . در حاشيه ت : ابراهيم سلطان بهادر .
( 5 ) . ش و ت : بازستاندند .
( 6 ) . ش و ت : ستاند .
( 1 ) شانقار : ( در حاشيه شماره 128 راه ابريشم ص 82 ) آمده است كه شانقار يا شنغار يا سنقر ، پرنده پرارزشى بوده كه در ايران و آسياى مركزى وجود نداشته است ، چينيان آن را از سواحل درياى زرد صيد مىكردند ، پرندهئى بود كه پائين مىپريد و طعمه خود را كه خرگوش ، اردك و . . . بود با چنگال صيد مىكرد ، اين پرندهها فرقهايى با « باز » دارند و از « باز » بزرگتر هستند بيشتر به « چرغ » شبيه هستند .
( 2 ) جانورداران : نگهبانان حيوانات شكارى .
( 3 ) بالش : يك شمس نقره تقريبا 630 / 1 كيلوگرم بوده بعضا 500 مثقال هم مىگويند ( حاشيه 131 راه ابريشم ص 73 ) .