گشادند و پادشاه بر تخت نشست و مقدار صد هزار آدمى در پاى تخت زانو زدند و سر بر زمين نهادند ( 1 ) و بعد از آن بنشستند ( 2 ) و نظاره مىكرد [ ند ] كه تختى ديگر آوردند بلند و در پيش روى پادشاه نهادند و سه كس بر بالاى تخت برآمدند و حكمى و يرليغى كه از پادشاه شده ( 3 ) بود ، دو كس آن يرليغ را نگاه داشتند و يكى به آواز بلند برخواند ، چنانچه مجموع خلايق بشنيدند ، اما به زبان ختايى بود و مردم ما فهم نمى - كردند و مضمون آن حكم آن بود كه دهم اين ماه « 1 » سر سال ايشان ( 4 ) بود و شب - چراغ بود [ و مجموع ] بنديان و گناهكاران و آن كسانى كه باقى ديوان داشتند ، بخشيد [ يم ] ( 5 ) مگر كسى كه خون كرده بود باقى را آزاد كردند ( 6 ) و ايلچى تا سه سال به هيچ ديار نرود و نقل احكام به هر ديار فرستادن ( 7 ) حكم بود . چون آن حكم خوانده شد ، به جهت تعظيم حكم پادشاه چترى آوردند و بر سر احكام بداشتند و بر چوبى كه آن چوب را در زر گرفته بودند و حلقه بر آن بود و طنابى ابريشمى ( 8 ) زرد بر آن حلقه آن حكم را از آن بالا فروگذاشتند و چتر بر بالاى آن فرود مىآمد و در پاى كوشك مجموع سازها [ با دهل و دمامه « 2 » مىزدند در فرود آمدن حكم و دو محفه مطلا آماده بود ، چون آن حكم فرود آمد در يك محفه نهادند و يك محفه از پيش [ دوان ] ( 9 ) روان شد و مجموع سازها ] همراه او و خلايق بيرون آمدند از اردو و آن حكم را آوردند تا بدان يامى كه ايلچيان بودند تا از آنجا نقل احكام به هر ديار و هر ولايت فرستند .
اما پادشاه چون از كوشك فرود آمد ، مجموع ايلچيان را طلب كرد و طوى داد تا نيم روز و چون طوى آخر شد ، هركس به طريقى رفتند .
در غرهء ربيع الاخر ( 10 ) ايلچيان را طلب داشتند و پادشاه فرمود تا ده شانقار حاضر كردند و گفت ، شانقار به كسى مىدهم ( 11 ) كه اسب خوب از براى من آورده است . و به كنايت و صريح از اين نوع سخن مىگفت . آخر از اين ده شانقار سه به سلطانشاه
هامش
( 1 ) . م و ل : نهاد .
( 2 ) . ش : نبشتند .
( 3 ) . ش و ت : شنيده .
( 4 ) . ش و ت : ندارد .
( 5 ) . فقط در ش آمده است .
( 6 ) . ش و ت : « باقى را آزاد كردند » ندارد .
( 7 ) . ش و ت : فرستادند .
( 8 ) . ش و ت : ابريشمين .
( 9 ) . فقط در ش آمده است .
( 10 ) . ش و ت : ربيع الاول .
( 11 ) . م و ل : و گفتند ما شانقار به كسى مىدهيم .
( 1 ) اين ماه : منظور ماه چينى است .
( 2 ) دهل و دمامه : طبل و شيپور است .