چنان كه گوئى هيچ متنفس نيست به جز آواز صوتها و ( 1 ) سازهاى ختائيان كه دعاى پادشاه مىگفتند . چون پادشاه به حرم در رفت ، مردم بازگشتند و هركس به وثاق خود رفت ( 2 ) .
ديگر در آن ايام رسم ايشان چنان است كه شب چراغ مىگويند . هفت شبانه روز در اندرون كرياس پادشاه كوهى از چوب مىسازند و روى چوب به شاخ سرو مىپوشند ، چنان كه گويى كوهى از زمرد است و صدهزار چراغ تعبيه كردهاند و چند هزار صورت از مقواى ( 3 ) كاغذ ساخته و رنگ چهره و جامه چنان كه از دور به آدمى مىماند و ريسمانها بر آن چراغها تعبيه كردهاند و موشكها « 1 » از نفط ساخته كه چون يك چراغ را برافروختند ، موشك بر آن ريسمانها دويدن گرفت و به هر چراغى كه رسيد ، روشن شد چنان كه به يك نفس آن چندان چراغها كه از بالاى كوه تا پايان است ( 4 ) ، روشن مىشود و در شهر نيز به در دكانها و در خانهها ( 5 ) چراغ بسيار مى - افروزند و در آن هفت روز هركس هر گناه [ كه ] مىكند بر او نمىگيرند و پادشاه بسيار بخشش مىكند و كسانى كه باقى ديوان دارند و بنديان زندان همه را آزاد مىكنند و در آن سال منجمان ختاى ( 6 ) [ چنان ] حكم كرده بودند كه آتشى پيدا خواهد شد كه خانه [ هاى ] پادشاه را از آن ضرر رسد . بدان سبب شب چراغ نساخته بود ( 7 ) . اما امراى ختاى بدان وعده شب چراغ « 2 » جمع شده بودند و ايشان را طوى داد و انعام فرمود .
در روز يكشنبه سيزدهم صفر سجينان آمدند و مجموع ايلچيان را پيش پادشاه بردند و در كرياس اول نشاند و مجموع خلايق كه از هر ديار آمده بودند ( 8 ) ، صد هزار زيادت جمع گشتند و در كوشك اول تختى ( 9 ) « 3 » مرصع نهادند و درهاى كوشك
هامش
( 1 ) . ت و ش : « صوتها » ندارد .
( 2 ) . ت و ش : رفتند .
( 3 ) . ت و ش : چند هزار از مقوى .
( 4 ) . ت : تابان ماه است .
( 5 ) . ش و ت : در خانهها و دكانها .
( 6 ) . ش و ت : ندارد .
( 7 ) . ت و ش : ساخته بود .
( 8 ) . م و ل : بود .
( 9 ) . ش و ت : تخت .
( 1 ) موشك : قسمى آتشبازى كه در آن آلتى از كاغذ كلاهك مانند و به شكل موش سازند و درون آن باروت و شوره ريزند و فتيله نهند و چوبى دمآسا بر آن تعبيه كنند و آتش زنند و بر هوا پرتاب كنند ( دهخدا ) .
( 2 ) شب چراغ : چراغانى ، اينجا آتشبازى فهميده مىشود .
( 3 ) به معناى تخت جواهر نشان يا تختى كه با سنگهاى قيمتى مزين بوده است مىباشد .