تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 852

مساهمون:

ص٨٥٢
مىشد . سنگ‌تراشى و درودگرى و گلكارى و نقاشى و كاشىكارى ( 1 ) در مجموع اين بلاد هيچ پيشه‌ورى ( 2 ) [ چنان ] نمىتواند كرد مگر استادان اين بلاد ببينند تا باور كنند [ و انصاف دهند ] . فى الجمله در نيم روز اين طوى آخر شد و هركس به وثاق خود رفتند . در نهم صفر سحرگاه اسبان آوردند و ايلچيان را پيش بردند و هشت روز بود كه پادشاه از حرم بيرون رفته بود در بيرون شهر خانهء سبز « 1 » [ ى ] ساخته بود و در آن خانه هيچ صورت و هيچ بت نبود . و پادشاه را عادت بود كه در هر سال آن چند روز حيوانى نمىخورد « 2 » و پيش حرم نمىرفت و كس را پيش خود نمى - گذاشت و مىگفت كه خداى آسمان را عبادت مىكنم و به عبادت خود مشغول بود . القصه ( 3 ) آن روز بازگشته بود و به حرم مىآمد و بسيار تجمل و عظمت و لشكر و خدم همراه بود . پيلان را آرايش كرده پيش مىبردند و محفهء « 3 » مدور مطلا بر دوش گرفته بودند و علمهاى سياه و سرخ و زرد و سبز و زنگارى منقش به صورت آفتاب و ماه و ستارگان و كوه و دريا و خطوط ختايى در پس و پيش او . ديگر نيزه‌داران و شمشير و ناچخ و زوبين و دورباش و حربه « 4 » و گرز و شش پر ( 4 ) [ و شمشير ] و تبرزين و چوگانهاى با زلف دراز و بادبيزن ختايى و چتر مىبردند و پنج محفه ديگر آرايش كرده مجموع مطلا بر دوش مردم و سازهايى كه شرح آن نمىتوان داد [ بسيار ] و مقدار پنجاه هزار [ نفر ] آدمى از پس و پيش پادشاه مىرفتند كه يكى پيش و يكى پس بىقاعده زهره نداشتند كه بروند و كس را زهره نبود كه آواز برآرد ،
هامش
( 1 ) . ت : كاشين‌تراشى ، ش : كاشىتراشى . ( 2 ) . ت : هيچ‌كس ، ش : « هيچ پيشه‌ورى » ندارد . ( 3 ) . م : به عمارت خود القصه ، ت : به عبادت خود القصه . ( 4 ) . ت و ش : « شش پر » ندارد . ( 1 ) خانه سبز : اين كلاه فرنگى سبز احتمالا با كاشى سبز پوشيده شده و معبد كوچكى بوده است بنام معبد آسمان ، ( - حاشيه 118 راه ابريشم ص 71 ) . ( 2 ) حيوانى نمىخورد : گوشت نمىخورد ، اين به عنوان روزه محسوب مىگرديد كه عبارت بود از اينكه در سه روز اول جز يك كاسه برنج نخورند و در روزهاى بعد جز اندكى سبزى خام و از گوشت و چربى پرهيز كنند ( حاشيه 119 ص 71 ) . ( 3 ) محّفه : تخت روان ( دهخدا ) . ( 4 ) حربه : نوعى ساطور و كارد ( معين ) .
زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 852 | سيد كمال حاج سيد جوادى / عبدالله ابن لطف الله ( حافظ ابرو )