نيست ، صد هزار آدمى در آن اردو بودند و پادشاه امراى ولايات ( 1 ) خود را طوى مى - داد . ايلچيان را در بيرون تختگاه شيرها نهادند و امراى خود را در درون بارگاه و تختگاه خود نشانده بود و همچنان غلبه قريب ( 2 ) دويست هزار آدمى شمشير و گرز و ناچخ و زوبين و دورباش و حربه و تبرزين و آلات حرب در دست گرفته و قريب يك دو هزار آدمى بادبيزن ختايى [ در دست گرفته ] ملون و منقش ، هريك برابر سپرى بر ( 3 ) دوش نهاده و بازيگران و پسران كه رقص مىكردند ، به طريقهاى غير مكرر و نخلها ( 4 ) و تاجها و لباسها بر خود راست كرده كه شرح آن در وصف نگنجد و صفت آن عمارت مقدور بيان نيست . فى الجمله از در بارگاه تا در بيرون يكهزار و نهصد و بيست و پنج ( 5 ) قدم بود و در درون حرم خود كسى را راه نبود . از چپ و راست عمارت در عمارت و سرا در سرا و باغ در باغ و مجموع فرش و سنگ تراشيده و خشت تراشيده كه از خاك چينى پختهاند كه مطلقا جوهر او به سنگ مرمر مىماند و مقدار دويست يا سيصد گز طول و عرض هر حوالى كه بود سنگ فرش مقدار موئى كج نشده و نپيچيده كه كسى گويد به قلم جدول كشيدهاند و در سنگتراشىها ( 6 ) اژدرها و و سيمرغ « 1 » و نقش ختايى منبت و منقر « 2 » ( 7 ) مثل يشم « 3 » تراشى كه آدمى در آن حيران
هامش
- ننگياس و تنكقوت است مجمل ج / 2 ص 300 ذيل وقايع 624 ) ظاهرا جورچه كه حافظ ابرو ثبت كرده همان موضع فوق الذكر است و اين شهرها را چنين توضيح مى - دهد . فتاى ، از چين ، از مندزين ، از قاليماق ( مغولستان ) از تبت ، از هامى ، از قره خوجو از جورجيت ( منچورستان ) از دريابار و ساير ولايات در مورد « دريابار » مىگويد « خطه ساحلى » است كه شايد كشور « كره » يا ژاپن باشد ( - حاشيه 115 راه ابريشم ص 71 )
( 1 ) . م و ل : ولايت .
( 2 ) . ش و ت : ندارد .
( 3 ) . ش و ت : برابرى سپرى و بر .
( 4 ) . ش : خلعتها .
( 5 ) . ل : يكهزار و هفتصد و بيست و پنج ، م : ناخوانا .
( 6 ) . ش و ت : سنگتراشيدهها .
( 7 ) . ش : مغفر ، م و ل : مقعر .
( 1 ) سيمرغ : اژدر و سيمرغ و نقش ختايى : اين سه از اصطلاحات طرحاندازى هنرمندان نقاش و مينياتور بوده است كه هم اينك هم به كار برده مىشود ، نقش اژدرى نقش اژدها است و نقش ختايى يك نوع نقش است ( - هروى - اصطلاحات فن كتابسازى ص 131 ) .
( 2 ) منبت و منقر : كندهكارى به صورت مجوف و گاه به صورت تمام برجسته . منبتكارى يكى از هنرهاى ظريفه ايرانى است .
( 3 ) يشم : سنگى قيمتى كه مايل به سبز باشد ( غياث ) .