تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 849

مساهمون:

ص٨٤٩
كه عذابش زيادت باشد تا به ده روز بدين نوع نگاه مىدارند و بعد از اين عذابها چون مردند ، شكمش باز مىكنند و مجموع آلات بيرون كرد و قبرغه « 1 » ها را جداجدا كردن گرفتند و هر قبرغه « 1 » را كه جدا كرد ، كارد را مثل قصابان در دهان مىگيرند تا تمامت استخوانها [ ى او ] را بندبند كردند . بعد از آن تبرى آوردند و آن استخوانها را ريزه ريزه كردند . ( 1 ) پس از آن عرابه‌ئى آوردند و آن مرداريها را بر آن ( 2 ) بار كرده در بيرون شهر مغاكى « 2 » است ، آنجا مىاندازند . و در باب گناهكاران احتياط بسيار ( 3 ) كنند ، چنان كه پادشاه را دوازده ديوان است . اگر شخصى به گناهى متهم شد ( 4 ) ، مىبايد كه به هر دوازده ديوان گناه بر او ثابت شود و خصمان او را با او مجادله فرمايند ، چنان كه مثلا اگر در يازده ديوان بر يكى گناهى اثبات ( 5 ) شده است و در آخرين ديوان كه دوازدهم است اثبات نشد ، ( 6 ) آن شخص را اميد خلاص هست . اگر حجتى پيدا كرد كه بدان سبب شخصى كه در شش ماهه ( 7 ) راه يا زيادت كمترست ، حاضر مىبايد كرد تا تحقيق شود ، او را نمىكشند و در حبس نگاه مىدارند و به طلب آن شخص مى - فرستند تا او بيايد و بحث كنند . بعد از آن قضيه به آخر رسانند و بسيار گناهكار در حبس ايشان مىميرد و هركس كه مرد تا حكم پادشاه نشود ، در خاك نمىتوانند كرد . و در روز بيست و سيوم محرم مذكور نبشته بود كه آن روز هوا به غايت سرد بود و به اردوى ( 8 ) پادشاه مىرفتند . بسيارى از ختاييان كه فقير ( 9 ) بودند و بنديان كه از شهر [ هاى ] دور آمده بودند ، مجموع از سرما مرده و [ بر ] در كرياس پادشاه و در راهگذرها افتاده و مردم ( 10 ) و اسبان پاى برايشان مىنهادند و مىگذشت و شخصى روايت كرد كه اينجا اندرون شهرست و پناه است ، در بيرون شهر قريب يك تومان آدمى از دى باز از سرما مرده‌اند و مثل سگ كه در ولايت اسلام مرده باشد و در كوچه [ ها ] ( 11 ) زير پاى آورند ، آن كافران از آن خوارتر ( 12 ) افتاده بودند . و بنديان پادشاه
هامش
( 1 ) . ش : مىكردند تا تمامت استخوان ريزه‌ريزه كردند . ( 2 ) . م و ل : او . ( 3 ) . ش : ندارد . ( 4 ) . ش و ت : است . ( 5 ) . ش و ت : ثابت . ( 6 ) . ش و ت : ديوان آخرين اثبات نشد . ( 7 ) . ش و ت : ماه . ( 8 ) . ش : سرد به اردوى . ( 9 ) . ش : ندارد . ( 10 ) . ت و ش : مرده . ( 11 ) . فقط در « ش » . ( 12 ) . ت : خارتر . ( 1 ) قبرغه : ( تركى ) استخوان پهلو و دنده ( نفيسى ) . ( 2 ) مغاك : گودال ، جاى پست و گود ( نفيسى ) .