تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 844

مساهمون:

ص٨٤٤
روغن به كار نمىتوانند ( 1 ) برد و شيرهاى طعام و نقل و نخل‌بندى پيش پادشاه نهاده و از چپ و راست تخت داجيان صاحب وجود ، تركش « 1 » و شمشير بسته و سپر حمايل كرده و در پس پشت ايشان سپاهيان ناچخ‌هاى دراز در دست گرفته و در پس پشت ايشان جماعتى ديگر شمشيرهاى برهنه در دست گرفته و در ( 2 ) طرف دست چپ كه پيش ايشان مرتبه آن زيادت از دست راست است ، جاى ايلچيان مقرر كرده پيش امرا و آن كس كه تعظيم مىكنند ، سه شيره مىنهند و از آن فروتر دو تا يك شيره و مىبايد كه در آن روز هزار شيره مرتب كرده بل ( 3 ) زيادت پيش مردم نهاده باشند ( 4 ) و ديگر در برابر ( 5 ) تخت پادشاه پيش پنجره طنبى گوركه بزرگ نهاده و شخصى بر بالاى صندلى بزرگ ( 6 ) ايستاده و پهلوى او اهل ساز از انواع ، منتظر و مترصد و پيش تخت هفت چتر ( 7 ) هريك از رنگى در غايت تكلف و ديگر بيرون طنبى از چپ و راست مردم جيباپوش ايستاده قريب دويست هزار نفر و از برابر تخت پادشاه مقدار يك گزوار « 2 » كه به كمان سخت بيندازند ، مثل جنبلق ( 8 ) « 3 » بزرگ كه ده گز باشد ، يك ديوار او از اطلس زرد و در اندرون آن آش پادشاه ترتيب مىكنند و دراسون و هر گاه به جهت پادشاه آش و نعمتى و دراسونى ( 9 ) مىآورند به يك دفعه اهل ساز بنياد ساز زدن مىكنند و آن هفت چتر با ايشان ( 10 ) در چرخ مىآيند و با آن خوردنى روان مىشوند تا نزديك تخت و آن آش يا دراسون را در حقه بزرگ نهاده‌اند كه پايه‌ها دارد و سرپوشى ( 11 ) هم از آن جنس بر وى پوشيده . چون [ از ] اين [ جنس ] استعدادات مرتب شد ، ايلچيان بر پاى ايستاده منتظر كه درى از پس تخت كه در حرم بود و پرده بزرگ آويخته و طنابى ابريشمين بر آن گوشه بسته از دو طرف و سر طناب بر دست
هامش
( 1 ) . م و ل : نمىتوان . ( 2 ) . ت و ش : بر . ( 3 ) . ت : ندارد . ( 4 ) . ش : باشد . ( 5 ) . م و ل : پيش . ( 6 ) . ش و ت : بلند . ( 7 ) . ت : چتر آن . ( 8 ) . م و ل : جيلق ، ت : ندارد . ( 9 ) . ش : به جهت آش پادشاه دراسون و نعمتى ، ت : به جهت پادشاه آش و دراسون و نعمتى . ( 10 ) . م و ل : او ، ش : چتر پادشاه آن . ( 11 ) . ش : ندارد ، م و ل : سرپوش . ( 1 ) تركش : تيردان ، مخفف تيركش ( برهان ) . ( 2 ) گزوار : مقدار گزوار : گز نوعى از تير است كه بدان بازى كنند و اين قسم تيراندازى را فراندازى گويند ( مقالات محمد شفيع ص 66 ) . ( 3 ) جنبلق : خيمه ( اويغورى ) ده گز در ده گز ( حاشيه شماره 84 راه ابريشم ) .