آمده بود و مال آورده . ديگر پرسيد كه آنجا نرخ غله گران است يا ارزان و نعمت فراوان ؟ ( 1 ) [ در جواب ] گفتند : آرى نعمت فراوان است و غله ارزان . ( 2 ) گفت : آرى چون دل پادشاه با خداى خود راست ( 3 ) است ، حق تعالى نيز فراخى نعمت ارزانى داشته . ديگر گفت كه ايلچى مىخواهم كه به قرايوسف فرستم ( 4 ) كه آنجا اسبان خوب مىباشند . در راه ايمنى هست ؟ در جواب گفتند كه آرى ايمنى ( 5 ) هست ، اما اگر حكم شاهرخ ( 6 ) سلطان باشد ، تواند رفت . گفت : [ آرى ] آن را دانستهام . بعد از آن گفت ( 7 ) كه از راه دور آمدهايد ، برخيزيد و آش « 1 » بخوريد . و از آنجا ايلچيان را به فضاى اول كه نشسته بودند ، بردند و هركس را يك شيره و صندلى بنهادند و بر هر شيره از نقل و غيره ، چنانچه پيشتر گفته شده .
چون آش بخوردند ، ايشان را به يامى كه از براى ايشان تعيين كرده بودند ، بردند و سلطان شاه و بخشى ملك كه نوكران اميرزاده اعظم - مغيث الحق و الدين - الغ بيك گوركان - خلد الله ملكه - ( 8 ) بودند ، ايشان را در يامخانه نزديك آن فرود آورده بودند . در اين يامخانهها در هر خانه كتى به تكلف و بستر و بالش اطلس و كمخا « 2 » و كفش ( 9 ) كمخا در غايت نازكى دوخته و كوشكه « 3 » و چپلق ( 10 ) « 4 » و صندلى و منقل و جايگاه ( 11 ) آتش و ده كت ديگر از چپ و راست آن ( 12 ) نهاده همه با بستر و بالش
هامش
( 1 ) . ت و ش : « نعمت فراوان » ندارد .
( 2 ) . ت و ش : گفتند : غله ارزان است و نعمت فراوان .
( 3 ) . ش : در دست .
( 4 ) . ش و ت : بفرستم .
( 5 ) . ش : ازين ايمنى .
( 6 ) . م و ل : شهرخ .
( 7 ) . ت و ش : گفت بعد از آن .
( 8 ) . ش : خلد الله تعالى ملكه .
( 9 ) . ش : دو كفش .
( 10 ) و ( 11 ) . ش و ت : ندارد .
( 12 ) . ش : آنها .
( 1 ) آش : آنچه پزند از طعام ، يا طعام رقيق آشاميدنى ( دهخدا ) .
( 2 ) كمخا : ظاهرا مخمل است ( راه ابريشم ص 67 ) . جامهء منقش را گويند كه به الوان مختلف بافته باشند ( دهخدا ) .
( 3 ) كوشكه : مرحوم محمد شفيع معناى آن را نفهميده است اما در حاشيه 83 راه ابريشم آمده است كه آن كوشيكه باشد كه از كوش يا كفش فارسى است ( در اينجا منظور آن احتمالا دمپائىهاى با تخت نمدى بسيار ضخيم است كه در پكن مىپوشند ) . ( حاشيه 83 ص 67 راه ابريشم ) .
( 4 ) چپلق : در حاشيه شماره 84 راه ابريشم ص 67 آمده است كه به احتمال بسيار جنبلق -