برابر كوشكى از آن كوشك اول به عظمتتر و پيش گشاده تختى آوردند گرد ( 1 ) مقدار چهار گز و گرد تخت مثل بلسك ( 2 ) « 1 » خرگاه قسين « 2 » گرفته از اطلس زرد [ و ] مجموع زرفشان ( 3 ) « 3 » ختايى كرده به اژدرها و سيمرغ و نقوش ختايى [ و ] بر بالاى تخت كرسى از زر بنهادند و از چپ و راست ختايين صف كشيده بايستادند . اول امراى تومان و هزاره و صده قريب صد هزار و هر يكى در دست تختهئى در دست راست مقدار يك گز ( 4 ) در چهار يك شرع و زهره آن ندارند كه به غير از آن تخته در جانبى ( 5 ) نگرند و در عقب ايشان مقدار دويست هزار ديگر جبه ( 6 ) پوشان و نيزهداران و بعضى شمشيرهاى برهنه در دست ايستاده و صفها راست كردند و مجموع آن كافران چنان خاموش كه گوييا يك آفريده و متنفسى ( 7 ) آنجا ( 8 ) نيست و پادشاه ( 9 ) از درون حرم بيرون آمد و نردبانى از نقره آوردند مقدار پنج پايه و بر آن تخت بنهادند ( 10 ) و باز ( 11 ) بر بالاى تخت صندلى از زر نهادند و پادشاه به بالاى تخت ( 12 ) برآمد و بر صندلى بنشست و پادشاه ميانه بالا ، محاسنى نه بزرگ و نه كوسه ( 13 ) ، اما مقدار دويست سيصد موى از ميانه محاسن او چنان دراز كه با وجود كه ( 14 ) بر بالاى صندلى بود ، سه چهار حلقه زده بود و از چپ و راست تخته دو دختر ماهروى مويها بر ميان سر گره كرده و گردن و عارض خود ( 15 ) گشاده مرواريدهاى بزرگ خوب در گوش كاغذ و قلم در دست گرفته و منتظر كه پادشاه چه گويد و چه حكم فرمايد . هرچه آن روز بر زبان پادشاه بگذرد ، ايشان قلمى كنند « 4 » و چون در حرم رود ، باز آن كتابت به عرض رسانند و احتياط مىكنند ( 16 ) اگر حكمى را تغيير مىبايد
هامش
( 1 ) . ش و ت : ندارد .
( 2 ) . م و ل : مثلث بنيبك ( ؟ ) .
( 3 ) . ش و ت : زرنشان .
( 4 ) . ش و ت : در دست تختهئى مقدار يك گز .
( 5 ) . ش و ت : به جانى .
( 6 ) . ش و ت : جيبه .
( 7 ) . ش و ت : گوئيا هيچ متنفس .
( 8 ) . م و ل : اينجا .
( 9 ) . ش : شاه .
( 10 ) . م و ل : نهادند .
( 11 ) . ش : ندارد .
( 12 ) . ش : ندارد .
( 13 ) . ش و ن : كوچك .
( 14 ) . ش : « كه با وجود كه » ندارد .
( 15 ) . ت و ش : ندارد .
( 16 ) . ش : از « و چون در حرم . . . » تا اينجا ندارد .
( 1 ) بلسك : سيخ آهنى باشد كه يك سر آن را پهن كرده باشند براى نان از تنور جدا كردن ( برهان ) سيخ كباب ( آنندراج ) .
( 2 ) خرگاه قسين : قسين نام موضعى ( مقالات محمد شفيع ص 60 ) . اما خرگاه قسين يعنى خيمه مخروطى شكل نمدى ( حاشيه 73 راه ابريشم ص 66 ) .
( 3 ) زرفشان : زرافشان ( حاشيه 74 راه ابريشم ص 66 ) .
( 4 ) قلمى كردن : نوشتن ، يادداشت كردن .